گنجور

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱ - دیباچه

 

به نام آن که جان را فکرت آموختچراغ دل به نور جان برافروخت
ز فضلش هر دو عالم گشت روشنز فیضش خاک آدم گشت گلشن
توانایی که در یک طرفةالعینز کاف و نون پدید آورد کونین
چو قاف قدرتش دم بر قلم زدهزاران نقش بر لوح عدم زد
از آن دم گشت پیدا هر دو عالموز آن دم شد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲ - سبب نظم کتاب

 

گذشته هفت و ده از هفتصد سالز هجرت ناگهان در ماه شوال
رسولی با هزاران لطف و احسانرسید از خدمت اهل خراسان
بزرگی کاندر آنجا هست مشهوربه انواع هنر چون چشمهٔ هور
جهان را سور و جان را نور اعنیامام سالکان سید حسینی
همه اهل خراسان از که و مهدر این عصر از همه گفتند او به
نبشته نامه‌ای در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳ - سال در ماهیت فکرت

 

نخست از فکر خویشم در تحیرچه چیز است آن که خوانندش تفکر
چه بود آغاز فکرت را نشانیسرانجام تفکر را چه خوانی


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴ - جواب

 

مرا گفتی بگو چبود تفکرکز این معنی بماندم در تحیر
تفکر رفتن از باطل سوی حقبه جزو اندر بدیدن کل مطلق
حکیمان کاندر این کردند تصنیفچنین گفتند در هنگام تعریف
که چون حاصل شود در دل تصورنخستین نام وی باشد تذکر
وز او چون بگذری هنگام فکرتبود نام وی اندر عرف عبرت
تصور کان بود بهر تدبربه نزد اهل عقل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵ - تمثیل در بیان سر پنهانی حق در عین پیدایی

 

اگر خورشید بر یک حال بودیشعاع او به یک منوال بودی
ندانستی کسی کین پرتو اوستنبودی هیچ فرق از مغز تا پوست
جهان جمله فروغ نور حق دانحق اندر وی ز پیدایی است پنهان
چو نور حق ندارد نقل و تحویلنیاید اندر او تغییر و تبدیل
تو پنداری جهان خود هست قائمبه ذات خویشتن پیوسته دائم
کسی کو عقل دوراندیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۶ - سال در موضوع فکرت

 

کدامین فکر ما را شرط راه استچرا گه طاعت و گاهی گناه است


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۷ - جواب

 

در آلا فکر کردن شرط راه استولی در ذات حق محض گناه است
بود در ذات حق اندیشه باطلمحال محض دان تحصیل حاصل
چو آیات است روشن گشته از ذاتنگردد ذات او روشن ز آیات
همه عالم به نور اوست پیداکجا او گردد از عالم هویدا
نگنجد نور ذات اندر مظاهرکه سبحات جلالش هست قاهر
رها کن عقل را با […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۸ - تمثیل در بیان ظهور خورشید حقیقت در آیینه کائنات

 

اگر خواهی که بینی چشمهٔ خورتو را حاجت فتد با جسم دیگر
چو چشم سر ندارد طاقت تابتوان خورشید تابان دید در آب
از او چون روشنی کمتر نمایددر ادراک تو حالی می‌فزاید
عدم آیینهٔ هستی است مطلقکز او پیداست عکس تابش حق
عدم چون گشت هستی را مقابلدر او عکسی شد اندر حال حاصل
شد آن وحدت از این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۹ - قاعده در شناخت عوالم پنهان و شرایط عروج بدان عوالم

 

تو از عالم همین لفظی شنیدیبیا برگو که از عالم چه دیدی
چه دانستی ز صورت یا ز معنیچه باشد آخرت چون است دنیی
بگو سیمرغ و کوه قاف چبودبهشت و دوزخ و اعراف چبود
کدام است آن جهان کان نیست پیداکه یک روزش بود یک سال اینجا
همین عالم نبود آخر که دیدینه «ما لا تبصرون» آخر شنیدی
بیا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۰ - قاعده در تشبیه کتاب آفرینش به کتاب وحی

 

به نزد آنکه جانش در تجلی استهمه عالم کتاب حق تعالی است
عرض اعراب و جوهر چون حروف استمراتب همچو آیات وقوف است
از او هر عالمی چون سوره‌ای خاصیکی زان فاتحه و آن دیگر اخلاص
نخستین آیتش عقل کل آمدکه در وی همچو باء بسمل آمد
دوم نفس کل آمد آیت نورکه چون مصباح شد از غایت نور
سیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۱ - قاعدهٔ تفکر در آفاق

 

مشو محبوس ارکان و طبایعبرون آی و نظر کن در صنایع
تفکر کن تو در خلق سماواتکه تا ممدوح حق گردی در آیات
ببین یک ره که تا خود عرش اعظمچگونه شد محیط هر دو عالم
چرا کردند نامش عرش رحمانچه نسبت دارد او با قلب انسان
چرا در جنبشند این هر دو مادامکه یک لحظه نمی‌گیرند آرام
مگر دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۲ - تمثیل در بیان وحدت کارخانه عالم

 

تو گویی هست این افلاک دواربه گردش روز و شب چون چرخ فخار
وز او هر لحظه‌ای دانای داورز آب وگل کند یک ظرف دیگر
هر آنچه در مکان و در زمان استز یک استاد و از یک کارخانه است
کواکب گر همه اهل کمالندچرا هر لحظه در نقص و وبالند
همه درجای و سیر و لون و اشکالچرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۳ - قاعده در تفکر در انفس

 

به اصل خویش یک ره نیک بنگرکه مادر را پدر شد باز و مادر
جهان را سر به سر در خویش می‌بینهر آنچ آمد به آخر پیش می‌بین
در آخر گشت پیدا نفس آدمطفیل ذات او شد هر دو عالم
نه آخر علت غایی در آخرهمی گردد به ذات خویش ظاهر
ظلومی و جهولی ضد نورندولیکن مظهر عین ظهورند
چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۴ - سال از ماهیت من

 

که باشم من مرا از من خبر کنچه معنی دارد اندر خود سفر کن


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب

 

دگر کردی سؤال از من که من چیستمرا از من خبر کن تا که من کیست
چو هست مطلق آید در اشارتبه لفظ من کنند از وی عبارت
حقیقت کز تعین شد معینتو او را در عبارت گفته‌ای من
من و تو عارض ذات وجودیممشبکهای مشکات وجودیم
همه یک نور دان اشباح و ارواحگه از آیینه پیدا گه ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۶ - سال از احوال سالک و نشانهای مرد کامل

 

مسافر چون بود رهرو کدام استکه را گویم که او مرد تمام است


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۷ - جواب به سال اول

 

دگر گفتی مسافر کیست در راهکسی کو شد ز اصل خویش آگاه
مسافر آن بود کو بگذرد زودز خود صافی شود چون آتش از دود
سلوکش سیر کشفی دان ز امکانسوی واجب به ترک شین و نقصان
به عکس سیر اول در منازلرود تا گردد او انسان کامل


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۸ - قاعده در بیان سیر نزول و مراتب صعود آدمی

 

بدان اول که تا چون گشت موجودکز او انسان کامل گشت مولود
در اطوار جمادی بود پیداپس از روح اضافی گشت دانا
پس آنگه جنبشی کرد او ز قدرتپس از وی شد ز حق صاحب ارادت
به طفلی کرد باز احساس عالمدر او بالفعل شد وسواس عالم
چو جزویات شد بر وی مرتببه کلیات ره برد از مرکب
غضب شد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۹ - تمثیل در بیان مقام نبوت و ولایت

 

نبی چون آفتاب آمد ولی ماهمقابل گردد اندر «لی مع‌الله»
نبوت در کمال خویش صافی استولایت اندر او پیدا نه مخفی است
ولایت در ولی پوشیده بایدولی اندر نبی پیدا نماید
ولی از پیروی چون همدم آمدنبی را در ولایت محرم آمد
ز «ان کنتم تحبون» یابد او راهبه خلوتخانهٔ «یحببکم الله»
در آن خلوت‌سرا محبوب گرددبه حق یکبارگی مجذوب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۰ - جواب به سال دوم

 

کسی مرد تمام است کز تمامیکند با خواجگی کار غلامی
پس آنگاهی که ببرید او مسافتنهد حق بر سرش تاج خلافت
بقایی یابد او بعد از فنا بازرود ز انجام ره دیگر به آغاز
شریعت را شعار خویش سازدطریقت را دثار خویش سازد
حقیقت خود مقام ذات او دانشده جامع میان کفر و ایمان
به اخلاق حمیده گشته موصوفبه علم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۱ - تمثیل در بیان رابطهٔ شریعت و طریقت و حقیقت

 

تبه گردد سراسر مغز بادامگرش از پوست بیرون آوری خام
ولی چون پخته شد بی پوست نیکوستاگر مغزش بر آری بر کنی پوست
شریعت پوست، مغز آمد حقیقتمیان این و آن باشد طریقت
خلل در راه سالک نقص مغز استچو مغزش پخته شد بی‌پوست نغز است
چو عارف با یقین خویش پیوسترسیده گشت مغز و پوست بشکست
وجودش اندر این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۲ - قاعده در حکمت وجود اولیا

 

نبوت را ظهور از آدم آمدکمالش در وجود خاتم آمد
ولایت بود باقی تا سفر کردچو نقطه در جهان دوری دگر کرد
ظهور کل او باشد به خاتمبدو گردد تمامی دور عالم
وجود اولیا او را چو عضوندکه او کل است و ایشان همچو جزوند
چو او از خواجه یابد نسبت تاماز او با ظاهر آید رحمت عام
شود او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۳ - تمثیل در بیان سیر مراتب نبوت و ولایت

 

چه نور آفتاب از شب جدا شدتو را صبح و طلوع و استوا شد
دگر باره ز دور چرخ دوارزوال و عصر و مغرب شد پدیدار
بود نور نبی خورشید اعظمگه از موسی پدید و گه ز آدم
اگر تاریخ عالم را بخوانیمراتب را یکایک باز دانی
ز خور هر دم ظهور سایه‌ای شدکه آن معراج دین را پایه‌ای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۴ - سال از شرایط شناخت وحدت و موضوع شناخت عرفانی

 

که شد بر سر وحدت واقف آخرشناسای چه آمد عارف آخر


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۵ - جواب

 

کسی بر سر وحدت گشت واقفکه او واقف نشد اندر مواقف
دل عارف شناسای وجود استوجود مطلق او را در شهود است
به جز هست حقیقی هست نشناختاز آن رو هستی خود پاک در باخت
وجود تو همه خار است و خاشاکبرون انداز از خود جمله را پاک
برو تو خانهٔ دل را فرو روبمهیا کن مقام و جای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری