گنجور

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۶ - سال از کیفیت جمع بین وحدت و کثرت

 

اگر معروف و عارف ذات پاک استچه سودا در سر این مشت خاک است


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۷ - جواب

 

مکن بر نعمت حق ناسپاسیکه تو حق را به نور حق شناسی
جز او معروف و عارف نیست دریابولیکن خاک می‌یابد ز خور تاب
عجب نبود که ذره دارد امیدهوای تاب مهر و نور خورشید
به یاد آور مقام و حال فطرتکز آنجا باز دانی اصل فکرت
«الست بربکم» ایزد که را گفتکه بود آخر که آن ساعت «بلی» […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۸ - تمثیل در بیان نسبت عقل با شهود

 

ندارد باورت اکمه ز الوانوگر صد سال گویی نقل و برهان
سپید و زرد و سرخ و سبز و کاهیبه نزد وی نباشد جز سیاهی
نگر تا کور مادرزاد بدحالکجا بینا شود از کحل کحال
خرد از دیدن احوال عقبابود چون کور مادرزاد دنیا
ورای عقل طوری دارد انسانکه بشناسد بدان اسرار پنهان
بسان آتش اندر سنگ و آهننهاده است […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۹ - سال از معنی انا الحق

 

کدامین نقطه را نطق است «اناالحق»چه گویی هرزه بود آن یا محقق


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۰ - جواب

 

انا الحق کشف اسرار است مطلقجز از حق کیست تا گوید انا الحق
همه ذرات عالم همچو منصورتو خواهی مست گیر و خواه مخمور
در این تسبیح و تهلیلند دائمبدین معنی همی‌باشند قائم
اگر خواهی که گردد بر تو آسان«و ان من شیء» را یک ره فرو خوان
چو کردی خویشتن را پنبه‌کاریتو هم حلاج‌وار این دم برآری
برآور پنبهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۱ - قاعده در بطلان حلول و اتحاد

 

من و ما و تو او هست یک چیزکه در وحدت نباشد هیچ تمییز
هر آن کو خالی از خود چون خلا شدانا الحق اندر او صوت و صدا شد
شود با وجه باقی غیر هالکیکی گردد سلوک و سیر و سالک
حلول و اتحاد از غیر خیزدولی وحدت همه از سیر خیزد
تعین بود کز هستی جدا شدنه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۲ - تمثیل در نمودهای بی‌بود

 

بنه آیینه‌ای اندر برابردر او بنگر ببین آن شخص دیگر
یکی ره باز بین تا چیست آن عکسنه این است و نه آن پس کیست آن عکس
چو من هستم به ذات خود معینندانم تا چه باشد سایهٔ من
عدم با هستی آخر چون شود ضمنباشد نور و ظلمت هر دو با هم
چو ماضی نیست مستقبل مه و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۳ - سال از معنی وصال

 

چرا مخلوق را گویند واصلسلوک و سیر او چون گشت حاصل


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۴ - جواب

 

وصال حق ز خلقیت جدایی استز خود بیگانه گشتن آشنایی است
چو ممکن گرد امکان برفشاندبه جز واجب دگر چیزی نماند
وجود هر دو عالم چون خیال استکه در وقت بقا عین زوال است
نه مخلوق است آن کو گشت واصلنگوید این سخن را مرد کامل
عدم کی راه یابد اندر این بابچه نسبت خاک را با رب ارباب
عدم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۵ - تمثیل در اطوار وجود

 

بخاری مرتفع گردد ز دریابه امر حق فرو بارد به صحرا
شعاع آفتاب از چرخ چارمبر او افتد شود ترکیب با هم
کند گرمی دگر ره عزم بالادر آویزد بدو آن آب دریا
چو با ایشان شود خاک و هوا ضمبرون آید نبات سبز و خرم
غذای جانور گردد ز تبدیلخورد انسان و یابد باز تحلیل
شود یک نطفه و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۶ - سال از ماهیت قرب و بعد و امکان وصال با حق

 

وصال ممکن و واجب به هم چیستحدیث قرب و بعد و بیش و کم چیست


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۷ - جواب

 

ز من بشنو حدیث بی کم و بیشز نزدیکی تو دور افتادی از خویش
چو هستی را ظهوری در عدم شداز آنجا قرب و بعد و بیش و کم شد
قریب آن هست کو را رش نور استبعید آن نیستی کز هست دور است
اگر نوری ز خود در تو رساندتو را از هستی خود وا رهاند
چه حاصل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۸ - سال از ماهیت نطق و بیان

 

چه بحر است آنکه نطقش ساحل آمدز قعر او چه گوهر حاصل آمد


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۹ - جواب

 

یکی دریاست هستی نطق ساحلصدف حرف و جواهر دانش دل
به هر موجی هزاران در شهواربرون ریزد ز نص و نقل و اخبار
هزاران موجب خیزد هر دم از وینگردد قطره‌ای هرگز کم از وی
وجود علم از آن دریای ژرف استغلاف در او از صوت و حرف است
معانی چون کند اینجا تنزلضرورت باشد آن را از تمثل


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴۰ - تمثیل در بیان ماهیت صورت و معنی

 

شنیدم من که اندر ماه نیسانصدف بالا رود از قعر عمان
ز شیب قعر بحر آید برافرازبه روی بحر بنشیند دهن باز
بخاری مرتفع گردد ز دریافرو بارد به امر حق تعالی
چکد اندر دهانش قطره‌ای چندشود بسته دهان او به صد بند
رود با قعر دریا با دلی پرشود آن قطرهٔ باران یکی در
به قعر اندر رود غواص […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴۱ - قاعده در بیان اقسام فضیلت

 

اصول خلق نیک آمد عدالتپس از وی حکمت وعفت شجاعت
حکیمی راست گفتار است و کردارکسی کو متصف گردد بدین چار
به حکمت باشدش جان و دل آگهنه گربز باشد و نه نیز ابله
به عفت شهوت خود کرده مستورشره همچون خمود از وی شده دور
شجاع و صافی از ذل و تکبرمبرا ذاتش از جبن و تهور
عدالت چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴۲ - تمثیل در بیان نکاح معنوی جسم با جان یا صورت با معنی

 

اگرچه خور به چرخ چارمین استشعاعش نور و تدبیر زمین است
طبیعت های عنصر نزد خور نیستکواکب گرم و سرد و خشک و تر نیست
عناصر جمله از وی گرم و سرد استسپید و سرخ و سبز و آل و زرد است
بود حکمش روان چون شاه عادلکه نه خارج توان گفتن نه داخل
چو از تعدیل شد ارکان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴۳ - سال در شناخت جزو حقیقی و کل مجازی و کیفیت بزرگتر بودن این جزو از کل خود

 

چه جزو است آنکه او از کل فزون استطریق جستن آن جزو چون است


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴۴ - جواب

 

وجود آن جزو دان کز کل فزون استکه موجود است کل وین باژگون است
بود موجود را کثرت برونیکه از وحدت ندارد جز درونی
وجود کل ز کثرت گشت ظاهرکه او در وحدت جزو است سائر
ندارد کل وجودی در حقیقتکه او چون عارضی شد بر حقیقت
چو کل از روی ظاهر هست بسیاربود از جزو خود کمتر به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴۵ - تمثیل در بیان اقسام مرگ و ظهور اطوار قیامت در لحظهٔ مرگ

 

اگر خواهی که این معنی بدانیتو را هم هست مرگ و زندگانی
ز هرچ آن در جهان از زیر و بالاستمثالش در تن و جان تو پیداست
جهان چون توست یک شخص معینتو او را گشته چون جان او تو را تن
سه گونه نوع انسان را ممات استیکی هر لحظه وان بر حسب ذات است
دو دیگر زان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴۶ - قاعده در بیان معنی حشر

 

ز تو هر فعل که اول گشت صادربر آن گردی به باری چند قادر
به هر باری اگر نفع است اگر ضرشود در نفس تو چیزی مدخر
به عادت حالها با خوی گرددبه مدت میوه‌ها خوش بوی گردد
از آن آموخت انسان پیشه‌ها راوز آن ترکیب کرد اندیشه‌ها را
همه افعال و اقوال مدخرهویدا گردد اندر روز محشر
چو عریان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴۷ - سال از کیفیت جدایی میان قدیم و محدث

 

قدیم و محدث از هم چون جدا شدکه این عالم شد آن دیگر خدا شد


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴۸ - جواب

 

قدیم و محدث از هم خود جدا نیستکه از هستی است باقی دائما نیست
همه آن است و این مانند عنقاستجز ازحق جمله اسم بی‌مسماست
عدم موجود گردد این محال استوجود از روی هستی لایزال است
نه آن این گردد و نه این شود آنهمه اشکال گردد بر تو آسان
جهان خود جمله امر اعتباری استچو آن یک نقطه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴۹ - سال از معانی اصطلاحات شاعرانه عارفان

 

چه خواهد اهل معنی زان عبارتکه سوی چشم و لب دارد اشارت
چه جوید از سر زلف و خط و خالکسی که اندر مقامات است و احوال


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری
 

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵۰ - جواب

 

هر آن چیزی که در عالم عیان استچو عکسی ز آفتاب آن جهان است
جهان چون زلف و خط و خال و ابروستکه هر چیزی به جای خویش نیکوست
تجلی گه جمال و گه جلال استرخ و زلف آن معانی را مثال است
صفات حق تعالی لطف و قهر استرخ و زلف بتان را زان دو بهر است
چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ محمود شبستری