گنجور

شعرهای ملک‌الشعرای بهار با وزن «فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)» - صفحهٔ ۱

 

ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ ۱

 

دگر باره خیاط باد صبا

بر اندام گل دوخت رنگین قبا

یکی را به بر ارغوانی سلب

یکی را به تن خسروانی ردا

ز اصحاب بستان که یکسر بدند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ ۲۴

 

بیا تا جهان را به هم برزنیم

بدین خار و خس آتش اندر زنیم

بجز شک نیفزود از این درس و بحث

همان به که آتش به دفتر زنیم

ره هفت دوزخ به پی بسپریم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ ۳۲

 

مگر می‌کند بوستان زرگری

که دارد به دامان زر جعفری؟

به کان اندر، آن مایه زر توده نیست

که باشد در این دکهٔ زرگری

به باغ این چنین گفت باد صبا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱

 

شبی چشم کیوان ز فکرت نخفت

دژم گشته از رازهای نهفت

نحوست زده هاله بر گرد اوی

رده بسته ناکامیش پیش روی

دریغ و اسف از نشیب و فراز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۳

 

برو کار می‌کن، مگو چیست کار

که سرمایهٔ جاودانی است کار

نگر تا که دهقان دانا چه گفت

به فرزندگان چون همی خواست خفت

که : « میراث خود را بدارید دوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۳ - فخریه

 

دگر باره خیاط باد صبا

بر اندام گل دوخت رنگین قبا

بسی حله آورد و ببرید و دوخت

به نوروز، خیاط باد صبا

یکی را به بر ارغوانی سلب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۴۵ - که ورزندگی مایهٔ زندگی‌ است

 

تن زنده والا به ورزندگی است

که ورزندگی مایهٔ زندگی است

به ورزش گرای وسرافراز باش

که فرجام سستی سرافکندگی است

به سختی دهد مرد آزاده تن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۴۹ - جمال طبیعت

 

جهان جز که نقش جهاندار نیست

جهان را نکوهش سزاوار نیست

سراسر جمال است و فر و شکوه

بر آن هیچ آهو پدیدار نیست

جهان را جهاندار بنگاشته است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۸۴ - در وصف نوروز

 

بهار آمد و رفت ماه سپند

نگارا درافکن بر آذر سپند

به نوروز هر هفت شد روی باغ‌

بدین روی هر هفت امشاسفند

زگلبن دمید آتش زردهشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۵ - وثوق و لقمان

 

نهادم ز بهر عیادت قدم

به دولتسرای ولی النعم

خداوند انعام و احسان «‌وثوق‌»

سر سروران خواجه محتشم

به نزد خدای جهان رستگار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۲ - من کیستم‌

 

ز بس در زمانه خمش زیستم

ندانند یاران که من کیستم

یکی چیستانم بنگشوده راز

تو نشناسی آسان که ‌من چیستم

به دم زنده کردم همی مردگان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۷ - آیین نو

 

بیا تا جهان را بهم برزنیم

بدین خار و خس آتش اندر زنیم

بجز شک نیفزود از این درس و بحث

همان به که آتش به دفتر زنیم

ره هفت دوزخ به پی بسپریم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۵ - فتح دهلی

 

دو چیز است شایسته نزدیک من

رفیق جوان و رحیق کهن

رفیق جوان غم زداید ز دل

رحیق کهن روح بخشد به‌ تن

رفیقی به شایستگی مشتهر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۴۷ - خزان

 

مگر می‌کند بوستان زرگری

که دارد به دامان زر جعفری

به کان‌ اندر، آن مایه‌ زر توده ‌نیست

که باشد درین دکهٔ زرگری

به باغ این‌چنین گفت باد صبا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » مثنویات » شمارهٔ ۴۴ - ساقی‌نامه

 

بده ساقی آن می که خواب آورد

شرابی که در مغز تاب آورد

میئی کز یکی‌جرعه‌اش پیل مست

شود پشه را آلت لعب دست

شرابی که گر نوشدش خاره‌سنگ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » مثنویات » شمارهٔ ۴۵ - انسان و جنگ

 

شبی لب فروبسته بودم ز حرف

خرد غرق اندیشه‌های شگرف

درآمد بت مهربانم به بر

خرامنده بر سان طاوس نر

همه مهر و خوش‌خویی و نیکویی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » مثنویات » شمارهٔ ۴۶ - به یاد عشقی

 

شبی‌چشم کیوان ز فکرت نخفت

دژم گشته از رازهای نهفت

نحوست زده هاله برگرد اوی

رده بسته ناکامیش پیش روی

دریغ و اسف از نشیب و فراز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » مثنویات » شمارهٔ ۴۷ - کلبه بینوا!

 

به زیر درختان بی‌برگ و بر

به زانو نهاده یکی کلبه سر

کهن کلبه‌ای چفته و گوژپشت

نمایندهٔ روزگار درشت

شده پشتش از بار ییری دوتا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » مثنویات » شمارهٔ ۴۸ - خانهٔ آهن

 

یکی پادشا خانه‌زآهن بساخت

شبی آتش افتاد و آهن گداخت

پژوهش گرفتندکآن از چه بود

شراری چنین بی‌امان از چه بود

پس از جهد بسیار بردند راه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » مثنویات » شمارهٔ ۴۹ - انسان و جهان بزرگ

 

به نام برازندهٔ نام‌ها

کز آغازها داند انجام‌ها

خداوند عرش و خداوند فرش

گرایندهٔ هر دو گیتی به عرش

فروزندهٔ عقل و جان و سخن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]