گنجور

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵

 

دل اگر توشه و توانی داشتدر ره عقل کاروانی داشت
دیده گر دفتر قضا میخواندز سیه کاریش امانی داشت
رهزن نفس را شناخته بودگنجهایش نگاهبانی داشت
کشت و زرعی به ملک جان میکردبی نیاز از جهان، جهانی داشت
گوش ما موعظت نیوش نبودورنه هر ذره‌ای دهانی داشت
ما در این پرتگه چه میکردیممرکب آز گر عنانی داشت
با چنین آتش و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » باد بروت

 

عالمی طعنه زد به نادانیکه بهر موی من دو صد هنر است
چون توئی را به نیم جو نخرندمرد نادان ز چارپا بتر است
نه تن این، بر دل تو بار بلاستنه سر این، بر تن تو درد سر است
بر شاخ هنر چگونه خوریتو که کارت همیشه خواب و خور است
نشود هیچگاه پیرو جهلهر که در راه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » بازی زندگی

 

عدسی وقت پختن، از ماشیروی پیچید و گفت این چه کسی است
ماش خندید و گفت غره مشوزانکه چون من فزون و چون تو بسی است
هر چه را میپزند، خواهد پختچه تفاوت که ماش یا عدسی است
جز تو در دیگ، هر چه ریخته‌اندتو گمان میکنی که خار و خسی است
زحمت من برای مقصودی استجست و خیز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » پایه و دیوار

 

گفت دیوار قصر پادشهیکه بلندی، مرا سزاوار است
هر که مانند من سرافرازدپایدار و بلند مقدار است
فرخم زان سبب که سایهٔ منجای آسایش جهاندار است
نقش بام و درم ز سیم و زر استپرده‌ام از حریر گلنار است
در پناه من ایمن است ز رنجشاه، گر خفته یا که بیدار است
سوی من، دزد ره نیابد از آنکتا کمند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » راه دل

 

ای که عمریست راه پیمائیبسوی دیده هم ز دل راهی است
لیک آنگونه ره که قافله‌اشساعتی اشکی و دمی آهی است
منزلش آرزوئی و شوقی استجرسش نالهٔ شبانگاهی است
ای که هر درگهیت سجده گهستدر دل پاک نیز درگاهی است
از پی کاروان آز مروکه درین ره، بهر قدم چاهی است
سالها رفتی و ندانستیکانکه راهت نمود، گمراهی است
قصهٔ تلخیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شرط نیکنامی

 

نیکنامی نباشد، از ره عجبخنگ آز و هوس همی راندن
روز دعوی، چو طبل بانگ زدنوقت کوشش، ز کار واماندن
خستگان را ز طعنه، جان خستندل خلق خدای رنجاندن
خود سلیمان شدن به ثروت و جاهدیگران را ز دیو ترساندن
با درافتادگان، ستم کردنزهر را جای شهد نوشاندن
اندر امید خوشهٔ هوسیهر کجا خرمنی است، سوزاندن
گمرهان را رفیق ره بودنسر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » طفل یتیم

 

کودکی کوزه‌ای شکست و گریستکه مرا پای خانه رفتن نیست
چه کنم، اوستاد اگر پرسدکوزهٔ آب ازوست، از من نیست
زین شکسته شدن، دلم بشکستکار ایام، جز شکستن نیست
چه کنم، گر طلب کند تاوانخجلت و شرم، کم ز مردن نیست
گر نکوهش کند که کوزه چه شدسخنیم از برای گفتن نیست
کاشکی دود آه میدیدمحیف، دل را شکاف و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » فلسفه

 

نخودی گفت لوبیائی راکز چه من گردم این چنین، تو دراز
گفت، ما هر دو را بباید پختچاره‌ای نیست، با زمانه بساز
رمز خلقت، بما نگفت کسیاین حقیقت، مپرس ز اهل مجاز
کس، بدین رزمگه ندارد راهکس، درین پرده نیست محرم راز
بدرازی و گردی من و توننهد قدر، چرخ شعبده‌باز
هر دو، روزی در اوفتیم بدیگهر دو گردیم جفت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » کمان قضا

 

موشکی را بمهر، مادر گفتکه بسی گیر و دار در ره ماست
سوی انبار، چشم بسته مروکه نهان، فتنه‌ها به پیش و قفاست
تله و دام و بند بسیار استدهر بی‌باک و چرخ، بی‌پرواست
تله مانند خانه‌ایست نکودام، مانند گلشنی زیباست
ای بسا رهنما که راهزن استای بسا رنگ خوش، که جانفرساست
زاهنین میله، گردکان مربایکه چنین لقمه، خون دل، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » گذشتهٔ بی حاصل

 

کاشکی، وقت را شتاب نبودفصل رحلت در این کتاب نبود
کاش، در بحر بیکران جهاننام طوفان و انقلاب نبود
مرغکان میپراند این گنجشکگر که همسایهٔ عقاب نبود
ما ندیدیم و راه کج رفتیمور نه در راه، پیچ و تاب نبود
اینکه خواندیم شمع، نور نداشتاینکه در کوزه بود، آب نبود
هر چه کردیم ماه و سال، حسابکار ایام را حساب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » نکوهش بیجا

 

سیر، یک روز طعنه زد به پیازکه تو مسکین چقدر بد بوئی
گفت، از عیب خویش بی‌خبریزان ره از خلق، عیب میجوئی
گفتن از زشتروئی دگراننشود باعث نکوروئی
تو گمان میکنی که شاخ گلیبصف سرو و لاله میروئی
یا که همبوی مشک تاتارییا ز ازهار باغ مینوئی
خویشتن، بی سبب بزرگ مکنتو هم از ساکنان این کوئی
ره ما، گر کج […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » نکوهش نکوهیده

 

جعل پیر گفت با انگشتکه سر و روی ما سیاه مکن
گفت، در خویش هم دمی بنگرهمه را سوی ما نگاه مکن
این سیاهی، سیاهی تن نیستجاه مفروش و اشتباه مکن
با تو، رنگ تو هست تا هستیزین مکان، خیره عزم راه مکن
سیه، ای بی‌خبر، سپید نشدوقت شیرین خود تباه مکن


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » هرچه باداباد

 

گفت با خاک، صبحگاهی بادچون تو، کس تیره‌روزگار مباد
تو، پریشان ما و ما ایمنتو، گرفتار ما و ما آزاد
همگی کودکان مهد منندتیر و اسفند و بهمن و مراد
گه روم، آسیا بگردانمگه بخرمن و زم، زمان حصاد
پیک فرخنده‌ای چو من سوی خلقکوتوال سپهر نفرستاد
برگها را ز چهره شویم گردغنچه‌ها را شکفته دارم و شاد
من فرستم بباغ، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » همنشین ناهموار

 

آب نالید، وقت جوشیدنکاوخ از رنج دیگ و جور شرار
نه کسی میکند مرا یارینه رهی دارم از برای فرار
نه توان بود بردبار و صبورنه فکندن توان ز پشت، این بار
خواری کس نخواستم هرگزاز چه رو، کرد آسمانم خوار
من کجا و بلای محبس دیگمن کجا و چنین مهیب حصار
نشوم لحظه‌ای ز ناله خموشنتوانم دمی گرفت قرار
از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی