گنجور

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵

 

مهر رخسار و مه جبین شده‌ایآفت دل بلای دین شده‌ای
مهر و مه را شکسته‌ای رونقغیرت آن و رشک این شده‌ای
پیش ازین دوست بودیم از مهردشمن من کنون ز کین شده‌ای
من چنانم که پیش ازین بودمتو ندانم چرا چنین شده‌ای
ننشستی چرا دمی با منگرنه با غیر همنشین شده‌ای
دل ز رشکم تپد چو بسمل بازبهر صیدی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳

 

ای که مشتاق وصل دلبندیصبر کن بر مفارقت چندی
باش آمادهٔ غم شب هجرای که در روز وصل خرسندی
بندگان را تفقدی فرمایتو که بر خسروان خداوندی
تو بمانی به کام دل، گر مرددر تمنایت آرزومندی
چشم بد دور از رخت که نزادمادر دهر چون تو فرزندی
رخشی بیداد تاختی چندانکه غبار مرا پراکندی
کی شدی هاتف این چنین رسواگر شنیدی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷

 

دارم از آسمان زنگاریزخمها بر دل و همه کاری
با من اکنون فلک در آن حد استاز جگرخواری و دل‌آزاری
که به او جان دهم به آسانیاو ستاند ز من به دشواری
گفتم از جور چرخ ناهموارشاید ار وا رهم به همواری
نرم شد استخوانم و نکشیدچرخ پای از درشت رفتاری
گفتم ار بخت خفته خواهد رفتهم زبونی و هم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » مقطعات » قطعه شمارهٔ ۳

 

گفت فیاض خان والا شانخنجر آن خدیو نیکو نام
آن بود بحر و بحر بی پایاناین نهنگ و نهنگ خون آشام
باد آن را ز لطف حق دائمباد این را زیمن بخت مدام
خون بدخواه نامراد خضابسینهٔ خصم کج نهاد نیام


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » مقطعات » قطعه شمارهٔ ۷

 

صبح و شامی و ماه‌رخساریبا دو زلف و دو رخ دو خال آنگاه
روزی و از قفا شبی و ز پیاختری با دو تیره ابر و دو ماه
دو ز اهل حبش چهار از رومپنج از زنگبارشان همراه
دو گهر یک شبه دو لؤلؤ راگر تو نه نه شماری ای آگاه
بعد وضع نهم نخواهد ماندبی‌شک و شبه دانه‌ای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » مقطعات » قطعه شمارهٔ ۸

 

زنگیی با دو ترک و دو هندوبیضه‌ای با سه زاغ ای آگاه
پس از آن چار کوکب تابانچار تیره شب و دو روشن ماه
چون به ترتیب ذکر جمع آیندهفت هفت ار تو بشمری آنگاه
هفتمین را برون کنی میدانکه نماند در آن میانه سیاه


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » مطایبات » شمارهٔ ۲

 

با حریفی که بی‌سبب داردسر آزار من بگو زنهار
گرچه از حکه در تعب باشی… خر را به … خویش مخار
هان و هان راه خویش گیر و بروبه دم مار خفته پا مگذار


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها » شمارهٔ ۱

 

در زمان خدیو دارا شانآن کرم پیشهٔ کریم نهاد
سایه حق کریمخان که ز عدلزینت دهر و زیب دوران داد
شهریار جهان که در گیتیکرمش عقده‌های بسته گشاد
کامیابی که هر مراد که خواستدادش از لطف کردگار عباد
کام‌بخشی که یافت از در اوهر که آمد به جستجوی مراد
خسرو معدلت نشان که بوددولتش متصل به روز معاد
ریزه‌خوار نوالهٔ کرمشترک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها » شمارهٔ ۴

 

خان والا گهر محمدخانکه ازو بود ملک و دین معمور
آن‌که چون او نزاد فرزندیمادر دهر در مرور دهور
آن‌که در روزگار معدلتشبود با باز بازی عصفور
قدرش چاکر و قضاش مطیعفلکش بنده اخترش مزدور
چاکر آستان او قیصرحاجب بارگاه او فغفور
مور با لطف او قوی چون پیلپیل با قهر او ضعیف چو مور
سخنش مرهم دل خستهکرمش داروی تن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها » شمارهٔ ۸

 

شکرلله که جهان را ز قدومزیب نو داد محمد کاظم
روشن از مقدم خود گیتی راساخت چون زاد محمد کاظم
از رخ خود همهٔ یاران راکرد دلشاد محمد کاظم
طعن‌ها از قد چون سرو روانزد به شمشاد محمد کاظم
خلق و خویش همه چون آمد خوببد مبیناد محمد کاظم
هاتف از شوق چو در باغ جهانگان بنهاد محمد کاظم
بهر تاریخ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها » شمارهٔ ۱۶

 

چون ز بیداد چرخ بدرنساشد ز عالم به جنت الماوی
گفت هاتف برای تاریخشاز جهان رفت حیف بدرنسا


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها » شمارهٔ ۱۷

 

حیف از هدیه آن گل رعناکه پری چهره بود و حور سرشت
حیف از آن تازه گل که بر شاخشدست گلچین روزگار نهشت
از حریرش لباس بود آخربسترش خاک گشت و بالین خشت
رشتهٔ عمر آن یگانه گهرگردش چرخ بین چگونه برشت
بود تا مزرع جهانش جایتخم خیرات جاودانی کشت
همه نیکی گزید و نیکی کردآری از خوب برنیاید زشت
الغرض […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها » شمارهٔ ۲۶

 

خسرو کشور سخن مشتاقصاحب رای پیر و طبع جوان
قطب سادات آن که می‌بخشیدقالب لفظ را ز معنی جان
آن که از بحر طبع گوهرزایچون شدی در شاهوار افشان
از لالی نظم او گشتیمنفعل گوهر و خجل عمان
آن که اشعار او که در هر یکآشکار است رازهای نهان
عاشقان راست چارهٔ غم عشقعارفان راست مایهٔ عرفان
آنکه پیوسته از حجاب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها » شمارهٔ ۴۲

 

حیف و صد حیف کز نهیب اجلشد ز احباب دور کلبعلی
در گرفتش ز خلق عالم و کردمیل غلمان و حور کلبعلی
خلق در ماتم وی و داردخود به فردوس سور کلبعلی
چون به دارالسرور خلدبرینشد روان از غرور کلبعلی
بهر تاریخ زد رقم هاتفشد به دارالسرور کلبعلی


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او

 

ای فدای تو هم دل و هم جان

وی نثار رهت هم این و هم آن

دل فدای تو، چون تویی دلبر

جان نثار تو، چون تویی جانان

دل رهاندن زدست تو مشکل

جان فشاندن به پای تو آسان

راه وصل تو، راه پرآسیب

درد عشق تو، درد بی‌درمان

بندگانیم جان و دل بر کف

چشم بر حکم و گوش بر فرمان

گر سر صلح […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی