گنجور

شعرهای انوری ابیوردی با وزن «فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)» - صفحهٔ ۲

 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱

 

تا به مهر تو تولا کرده‌ام

از همه خوبان تبرا کرده‌ام

هر غمی کاید به روی من ز تو

جای آن در سینه پیدا کرده‌ام

کی فرود آید غمت جای دگر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲

 

ای مسلمانان ز جان سیر آمدم

بی‌نگارم از جهان سیر آمدم

گر نبودی جان که دیدی هجر او

از وجود خود از آن سیر آمدم

شادیی باید ز غم آخر مرا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵

 

نو به نو هر روز باری می‌کشم

بار نبود چون ز یاری می‌کشم

ناشکفته زو گلی هرگز مرا

هر زمان زو رنج خاری می‌کشم

گر بلایش می‌کشم عیبم مکن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵

 

باز چون در خورد همت می‌کنم

سر فدای تیغ نهمت می‌کنم

قیمت یک بوس او صد بدره زر

گر کنم با او خصومت می‌کنم

من دهان خوش می‌کنم لیکن کجاست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶

 

تا نپنداری که دستان می‌کنم

اینکه از دست تو افغان می‌کنم

کارم از هجران به جان آورده‌ای

جان خوشست این ناخوشی زان می‌کنم

دوستی گویی نه از دل می‌کنی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷

 

بی‌تو جانا زندگانی می‌کنم

وز تو این معنی نهانی می‌کنم

شرم باد از کار خویشم تا چرا

بی‌تو چندین زندگانی می‌کنم

تو نه و من در جهان زندگان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹

 

عشق بر من سر نخواهد آمدن

پا از این گل برنخواهد آمدن

گرچه در هر غم دلم صورت کند

کز پی‌اش دیگر نخواهد آمدن

من همی دانم که تا جان در تنست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲

 

آتش ای دلبر مرا بر جان مزن

در دل مسکین من دندان مزن

شرط و پیمان کرده‌ای در دوستی

دوستی کن شرط بر پیمان مزن

هجر و وصلت درد و درمان منست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴

 

ای بت یغما دلم یغما مکن

شادمان جان مرا شیدا مکن

روی خوب از چشم من پیدا مدار

راز پنهان مرا پیدا مکن

ملک زیبایی مسلم شد ترا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶

 

روی خوب خویش را پنهان مکن

دل به دست تست قصد جان مکن

حجرهٔ بیداد آبادان مخواه

خانهٔ صبر مرا ویران مکن

هر زمان گویی بریزم خون تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷

 

شرم دار آخر جفا چندین مکن

قصد آزار من مسکین مکن

پایی از غم در رکاب آورده‌ام

بیش از این اسب جفا را زین مکن

در غم ماه گریبانت مرا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲

 

ای قبای حسن بر بالای تو

مایهٔ خوبی رخ زیبای تو

یاد زلفت برد آب روی صبر

آتش غم گشت خاک پای تو

صد هزاران دل به غوغا برده‌ای

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳

 

ترک من ای من سگ هندوی تو

دورم از روی تو دور از روی تو

بر لب و چشمت نهادم دین و دل

هر دو بر طاق خم ابروی تو

من به گردت کی رسم چون باد را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲

 

سهل می‌گیرم چو با ما کرده‌ای

گرچه می‌گیرم که عمدا کرده‌ای

من خود از سودای تو سرگشته‌ام

هر زمان با من چه صفرا کرده‌ای

کشتی صبرم شکسته از غمت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴

 

بر مه از عنبر عذار آورده‌ای

بر پرند از مشک مار آورده‌ای

بر حریر از قیر نقش افکنده‌ای

بر گل از سنبل نگار آورده‌ای

هرچه خوبان را به کار آید ز حسن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵

 

تا که دستم زیر سنگ آورده‌ای

راستی را روز من شب کرده‌ای

از غم عشق تو دل خون می‌خورد

وای آن مسکین که با او خورده‌ای

یک به ریشم کم کن از آهنگ جور

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶

 

دامن اندر پای صبر آورده‌ای

پس به بیداد آستین برکرده‌ای

هر زمان گویی چه خوردم زان تو

بیش از این چبود که خونم خورده‌ای

یک به دستم کم کن از آهنگ جور

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷

 

گر ترا روزی ز ما یاد آمدی

دل کجا از غم به فریاد آمدی

خرمن اندوه کی ماندی به جای

گر ز سوی وصل تو باد آمدی

کاشکی بر دست کار چاپکی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸

 

بس دل‌افروز و دلارام آمدی

خه به نام ایزد به هنگام آمدی

بسکه بودم در پی صید چو تو

آخرم امروز در دام آمدی

کار آن عشرت ز تو اندام یافت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰

 

یک زمان از غم نیاسایم همی

تا که هستم باده پیمایم همی

می‌کنم تدبیر گوناگون ولیک

بستهٔ تقدیر نگشایم همی

چند باشم دروفای دلبران

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

[۱] [۲] [۳] [۴]