گنجور

 
رشیدالدین وطواط
 

شهاب الدین، سپهر فضل ، صابر

فضایل هست ذاتت را بفرمان

خرد با جان تو جستست وصلت

هنر با طبع تو بستست پیمان

شعار تست عز اهل دانش

دثار تست حرز اهل ایمان

ترا در نظم لعبت های آذر

ترا در نثر حکت های لقمان

تن مطروح را جاه تو قوت

دل مجروح را لطف تو درمان

سخن فرمان بر طبع تو چونانک

پری فرمان بر امر سلیمان

زهی !در فطرت تو علم حیدر

زهی ! در طینت تو شرم عثمان

شدم دور از تو و زین رأی باطل

پشیمانم ، پشیمانم ، پشیمان!

بدیدار تو دارم حرص و هستند

بهم در یک طویله حرص و حرمان

فرستادن بنزدیک تو اشعار

فرستادن بود زیره بکرمان

همیشه تا چو موسی نیست فرعون

همیشه تا چو هارون نیست هامان

همه اوقات تو بادا براحت

همه احوال تو بادا بسامان

نکو خواه تو در اقبال خرم

بداندیش تو در ادبار پژمان

یکی در قبضهٔ محنت گرفتار

یکی در روضهٔ نعمت خرامان