گنجور

 
وطواط

شمس دین ، ای ترا بهر نفسی

در جان کهن سعادت نو

ای زبانها بمدحت تو روان

وی روانها بطاعت تو گرو

بر گذشته موافق تو زچرخ

در فتاده مخالف تو بگو

تا بود راحت از شنیدن مدح

جز همه مدح مادحان مشنو

همه جز با هنروران منشین

همه جز با سمن بران مغنو

 
 
 
زنده‌رود
رودکی

چون نهاد او پهند را نیکو

قید شد در پهند او آهو

عنصری

مرد ملاح تیز اندک رو

راند بر باد کشتی اندر ژو

سوزنی سمرقندی

سعد دین مدح خواجه مستو

فی شنیدی و در دل آمد سو

دای آن بر طریق و کردی تح

سین بران وزن شعر و قافیه مو

قوف تا کرد بهر ذکر توخا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه