گنجور

شمارهٔ ۵۲ - د رحق امیر زنگی حبش

 
رشیدالدین وطواط
رشیدالدین وطواط » مقطعات
 

صفدری ، که از هنر اوست معالی دلخوش

دولت افگنده بدرگاه رفیعت مفرش

میر زنگی حبش ، آنکه حسامش کردست

روز اعدا بسیاهی چو رخ زنگ و حبش

شیر مردی ، که چو بیرون کند از ترکش تیر

تیر خود را کند از دیدهٔ شیران ترکش

همچو مومست بر شدت باسش آهن

همچو آبست بر شعلهٔ تیغش آتش

ای بزرگی ، که بود پیش ضیای عزمت

بصفت خانهٔ خورشید چو چشم اخفش

گشته معدوم بر رمح توصیف رستم

گشته منسوخ بر نام تو تیر آرش

تا بزحمت تن اصحاب محن بیند رنج

تا بنعمت سر ارباب نعم گردد خوش

بر سر شرع بجز افسر تأیید منه

وز کف بخت بجز بادهٔ اقبال مچش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام