گنجور

 
رشیدالدین وطواط
 

ایا خوب سیرت وزیری ، که ملک

ندیدست مانندهٔ تو وزیر

عراقی بنام و بود با سخات

خراج عراق و خراسان حقیر

مطیع مثالت وضیع و شریف

غلام جنابت صغیر و کبیر

بدست هوای تو دلها رهین

بدام وفای تو جانه اسیر

طویلیست دست تو در مکرمت

که باد از دست تو حوادث قصیر

بانعام و اکرام ذکر ترا

چو شمسست در گرد عالم مسیر

همه خیر ورزی چو دانستی

که عالم خبیرست و ناقد بصیر

بمن روضه ای آمد از خدمتت

کزان روضهٔ عیش من شد نضیر

کنون بر کشیدم بمدح و ثنات

در آن روضه مانند مرغان صغیر

غدیری همی بایدت از می مرا

برنگ عقیق و ببوی عبیر

که تا اندرین فرخ اوقات عید

همم روضه باشد ، ز تو ، هم غدیر

علا تو بود مر زمین را قرار

یتو باد چشم وزارت قریر

نکوه خواه از لطف تو در بهشت

بد اندیش از عنف تو در سعیر