گنجور

شمارهٔ ۳۹ - نیز در حق ادیب صابر بن اسمعیل ترمذی

 
رشیدالدین وطواط
رشیدالدین وطواط » مقطعات
 

علمت ، ای صابر بن اسمعیل

روی عالم همی بیاراید

رفعت قدر تو بپای شرف

تارک آسمان همی ساید

تویی آنکس ، که در بدایع نظم

مثل تو روزگار ننماید

همه دانش ز طبع تو خیزد

همه معنی ز لفظ تو زاید

چرخ ذکر ترا نپوشاند

دهر عز ترا نفرساید

هر که پیش تو یاد نظم آرد

بیقین دان که : باد پیماید

تو ستودی مرا و مثل مرا

زیبد ، از روزگار بستاید

منم آنکس که صیقل نظمم

زنگ از تیغ فضل بزداید

خامهٔ من ، که هست بسته میان

بستهٔ مشکلات بگشاید

علهاییست بس شریف ، کزان

یک زمان فکرتم نیاساید

جز برای ریاضت خاطر

همتم سوی نظم نگراید

می ندانی کمال علم مرا

دیر عهدی ندیدم ، شاید

متهم کرده ای مرا بحسد

از چو من کاملی حسد ناید

تا جمال کمال من بیند

تیز بین دیده ای همی باید

طیبتی کردم ، این معاذ الله !

تا ازین وحشتی نیفزاید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام