گنجور

 
رشیدالدین وطواط
 

ای معجزات موسی بنموده از گریبان

هم چشم تست فرعون ، هم زلف تست ثعبان

ای پیش روی خوبت حسن هزار یوسف

داری هزار یعقوب اندر هزار کنعان

ای خاسته بخوبی ، صد فتنه خاست از تو

ای خاسته بخوبی ، بنشین و فتنه بنشان

با چاه آن ز نخدان بر آن لبان زمزم

گویی که : عاشقان را با کعبه گشت یکسان

چون اصل زندگانی نوش لب تو دیدم

نام لبت نهادم سلطان آب حیوان

چون در عراق یک دل نگذاشتی مسلم

خورشید نیکوانی ، سر برزن از خراسان