گنجور

شمارهٔ ۱۷۳ - هم در مدح اتسز

 
رشیدالدین وطواط
رشیدالدین وطواط » قصاید
 

زهی خلق در لشکر آلای او

فلک پست با قدر والای تو

زمانه بریده ، جهان دوخته

لباس معالی ببالای تو

مزین شده گردن و گوش فضل

بلفظ چو لؤلوی لالای تو

عنان کمالست در دست تو

رکاب جلالست در پای تو

سر نیزهٔ مار شکلست دمار

بر آورده از جان اعدای تو

شده سعد مقسوم از روی تو

شده ملک منظوم از رأی تو

نزاید بجز گوهر مکرمت

از آن دو کف همچو دریای تو

تو شمس و همه انجم انوار تو

تو کل و همه عالم اجزای تو

هدی تازه از دانش پیر تو

جهان خرم از بخت برنای تو

مرا خشک سال حوادث شکست

که تا دورم از فیض نعمای تو

ازین پس گرم بخت یاری کند

من و خاک درگاه والای تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام