گنجور

شمارهٔ ۱

 
وحدت کرمانشاهی
وحدت کرمانشاهی » غزلیات
 

ای دوست مرانم ز در خویش خدا را

کز پیش نرانند شهان خیل گدا را

باز آی که تا فرش کنم دیده به راهت

حیف است که بر خاک نهی آن کف پا را

از دست مده باده که این صیقل ارواح

بزداید از آیینه دل زنگ ریا را

زاهد تو و رب ارنی؟ این چه خیال است

با دیده خودبین نتوان دید خدا را

هرگز نبری راه به سر منزل الا

تا مرحله پیما نشوی وادی لا را

چون دور به عاشق برسد ساقی دوران

در دور تسلسل فکند جام بلا را

آتش به جهانی زند ار سوخته جانی

بر دامن معبود زند دست دعا را

طوفان بلا آمد و بگرفت در و دشت

چون نوح برافراشت به حق دست رجا را

در حضرت جانان سخن از خویش مگوئید

قدری نبود در بر خورشید سها را

از درد منالید که مردان ره عشق

با درد بسازند و نخواهند دوا را

وحدت که بود زنده خَضَروار مگر خورد

از چشمه حیوان فنا آب بقا را

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.