هر محتشمی پایه عشق تو ندارد
هر پر جگری تاب عتاب تو نیارد
زودا که شود در خم چوگان بلاگوی
آن سر که سرش ناخن سودای تو یارد
در باغ امل عشق تو پاداش اجل شد
هرکس دِرَود هرچه در آنجا که بکارد
بیداد کنی بر من و یک بار نپرسی
زآن کو، چو تو بیداد کنی، بر تو گمارد
یکتا شده ام پشت الف وار و لیکن
پیش تو چه گویم که الف هیچ ندارد
گر زآن که گران بشمری این پایه نگویی
تا عشق تو ما را ز بزرگان بشمارد
او را چه زیان دارد اگر نقش اثیری
از سنگ فرو ریزد و بر آب نگارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عمق عشق و دشواریهای آن است. شاعر احساس میکند که تنها کسانی که ظرفیت عشق و عاطفه را دارند، میتوانند با چالشهای آن کنار بیایند. او نسبت به بیتوجهی و بیداد معشوق ابراز ناامیدی میکند و از تنهایی خود در مواجهه با عشق میگوید. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که حتی اگر او به اندازهای بزرگ شمرده نشود، عشقش همچنان ارزشمند است و در نهایت، عشق ممکن است بر تمامی موانع غلبه کند.
هوش مصنوعی: هر کسی که مقام و منزلت بالایی دارد، نمیتواند عشق تو را تحمل کند و هیچکس با دل پر از احساس نمیتواند خشم تو را تاب آورد.
هوش مصنوعی: چقدر زود است که در پیچش چوگان، آن سر که عشق تو را در دل دارد، آسیب ببیند.
هوش مصنوعی: در باغ آرزوها، عشق تو نتیجه مرگ و زندگی شد. هر کسی هر چیزی را که در آنجا بکارد، پاداش خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: تو بر من ستم میکنی و حتی یکبار هم نمیپرسی که حال من چگونه است، اما اگر تو به ظلم ادامه دهی، کسی هم هست که پاسخ بدیهایت را بدهد.
هوش مصنوعی: من در دنیای الف و حرفها تنها و منحصر به فرد شدهام، اما وقتی پیش تو هستم نمیدانم چه بگویم، زیرا الف هیچ ارزش و معنایی ندارد.
هوش مصنوعی: اگر عشق تو را ارزان بشمارم، نمیتوانی بگویی که من از بزرگترها کمترم.
هوش مصنوعی: او را چه ضرر دارد اگر تصویری از سنگ روی آب بیفتد و بر آن نقش ببندد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنگاه یکی ساتگنی باده بر آرد
دهقان و زمانی به کف دست بدارد
بر دو رخ او رنگش ماهی بنگارد
عود و بلسان بویش در مغز بکارد
آنرا که خدا از قلم لطف نگارد
شاید که به خود زحمت مشاطه نیارد
مشاطه چه حاجت بود آن را که همی حسن
هر ساعت ماهی ز گریبانش برآرد
انگشت نمای همه دلها شود ار چه
[...]
ای شاه جهان حیهٔ صندوق خزانت
از هرچه نه خاص تو شود بانگ برارد
وانجا که فتد مال تو در معرض قسمت
دنبک زند و حق طمعها بگزارد
یکماه دگر گر ندهی سوزن عدلش
[...]
دیدم الفی چند سخنگو که لب عقل
از منطقشان جام اشارات گسارد
ترکیب خطی گشته وزان خط شده حیران
ادراک که اندیشه بدو ملک سپارد
خطی که هنرمند بدو چون نظر افکند
[...]
گویند شب جمعه مخور می که غم آرد
این هیچ تعلق بشب جمعه ندارد
آبی اگر از می برخ کار نیارم
از خاک تنم لشکر غم گرد برآرد
کار دل ماراست شد از زلف کج دوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.