گنجور

 
ترکی شیرازی

ساقی بده امروز یکی جام شرابم

از جام شرابی بکن امروز خرابم

از آن می ناب که تو را هست به کوزه

من تشنهٔ یک جرعه ای از آن می نابم

از یاد نخواهد شدنم آخر پیری

آن باده که دادی تو در ایام شبابم

نازت بکشم بهر یکی جام شرابی

صد بار اگر ناز نمایی و عتابم

از غصه شب و روز به چشمم نرود خواب

لطفی کن و جامی ده از آن داروی خوابم

گویند کسان لازم می، چنگ و رباب است

گر می، تو دهی گو نبود چنگ و ربابم

از سوز تب عشق و، ز سیلاب سرشکم

هم سوخته از آتش و، هم غرقه در آبم

تا چند عقابم کنی از جرعه ای از می

می در قدحم ریز و، مترسان ز عقابم

شک نیست که غفار ذنوب است خداوند

«ترکی» تو مترسان عبث از روز حسابم

من دانم و آن کس که مرا خلق نموده است

یا عفو کند یا که کند زجر و عذابم

 
 
 
sunny dark_mode