گه جلوه لاهوت دهد جام شرابم
گه عشوهٔ نا سوت فریبد بسرابم
گه نقل و کباب از کف جانانه ستانم
گه فرقت جانانه کند سینه کبابم
جز محنت دوریش عقابی نشناسم
جز شادی نزدیکی او نیست ثوابم
بیدوست یکی تشنه لب گرسنه چشمم
با دوست چو باشم همه نانم همه آبم
شد عمر گرامی همه در مدرسها صرف
کو عشق که فارغ کند از درس و کتابم
کو عشق که معمور کند خانه دل را
عمریست ز ویرانی دل خانه خرابم
تا چند درین بادیه سرگشته توان بود
ای خضر خدا ره بنما راه صوابم
فیض و سر تسلیم و رضا بر قدم دوست
گر تیغ کشد بر سر من روی نتابم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به بیان حالات و احساسات خود در ارتباط با عشق و دوستی میپردازد. او از تجربیات مختلفی مانند شادی و درد، وصال و فراق، و تاثیر عشق بر وجودش سخن میگوید. شاعر به شدت تحت تاثیر دوری از محبوبش قرار دارد و زندگیاش را بیدوست همچون بیروح و ناامید میداند. او همچنین از یادگیری و تحصیل در مدرسهها سخن میگوید و longing for love و احساس خستگی از ویرانی دلش را ابراز میکند. در نهایت، او به دنبال راهی صحیح و الهامبخش از خضر (نماد راهنمایی) است و آمادگی خود را برای پذیرش هر نوع قضا و قدر از طرف دوست بیان میکند.
هوش مصنوعی: گاهی شراب وجودم جلوهای از عالم لاهوت به من میدهد و گاهی زیبایی و فریبندگی این دنیا مرا به سراب میکشاند.
هوش مصنوعی: گاهی از محبوبم خوراک و لذیذی میگیرم و گاهی هم دوری او قلبم را به درد میآورد و میسوزاند.
هوش مصنوعی: بجز سختی و درد دوریاش، هیچ چیز دیگری را نمیشناسم. و جز خوشحالی از نزدیکیاش، برای من پاداشی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی که بدون دوست هستم، مانند کسی هستم که تشنه و گرسنه است. اما وقتی که با دوست باشم، همه چیزم تامین میشود و زندگیام کامل میشود.
هوش مصنوعی: زندگی با ارزش من تمام شد و همهاش در مدرسه گذشت. برای چه؟ برای اینکه عشق من را از درس و کتاب آزاد کند.
هوش مصنوعی: عشق کجا است که بتواند دل خسته و ویران من را دوباره آباد کند؟ سالهاست که این دل خراب و بیسر و سامان شده است.
هوش مصنوعی: تا چه زمانی میتوان در این بیابان بیهدف سرگردان بود؟ ای خضر خدا، راه درست را به من نشان بده.
هوش مصنوعی: اگر دوستم با تکیه بر قدرت و عشقش به من آسیب بزند، من همچنان آرام و با تسلیم و رضایت در برابر او خواهم ایستاد و واکنشی نشان نخواهم داد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
افزود گرانباری غفلت ز شتابم
شد آبله پای طلب پرده خوابم
آن سوخته جانم که به هر سوی دواند
مانند سگ هرزه مرس موج سرابم
خونابه اشک است مرا باده گلرنگ
[...]
بی حوصلگیکرد درین بزم کبابم
چون اشک نگون ساغر یک جرعه شرابم
پامال هوسهای جهانم چه توانکرد
مخمل نیام اما سر هر موست به خوابم
بنیاد من آب و گل تشخیص ندارد
[...]
آمد ز درو داد به کف جام شرابم
هم آب بر آتش زد و هم آتش از آبم
از آتش سودای گلی دل زندم جوش
این است که دایم چکد از دیده گلابم
با مدعی آمد به سرم آه که دارد
[...]
چندان به سر کوی خرابات خرابم
کاسوده ز اندیشهٔ فردای حسابم
گر کار تو فضل است چه پر وا ز گناهم
ور شغل تو عدل است چه حاصل ز ثوابم
افسانه دوزخ همه باد است به گوشم
[...]
چشمان تو امروز نموده است خرابم
آن گونه که مدهوش به فردای حسابم
هجران و وصال تو بود خلد و جحیمم
اندیشه خود جرم و خیال تو صوابم
با عدل تو حسن عمل نیست امیدم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.