چندای شوخ پری چهره!تو باحیله و رنگ
شیشهٔ عمر مرا می زنی از خشم، به سنگ
من به فکر تو و تو با دگران باده گسار
من به تو بر سر صلح و، تو به من بر سر جنگ
صف مژگان تو ای شوخ دل آرا!دیدم
یادم آید زصف آراستن لشکر زنگ
گیسوی مشک فشان است تو را بر سر دوش
یا که بر شاخ صنوبر، شده زاغی آونگ
من که از نوک قلم صورت مویی بکشم
نتوانم که زنم نقش میانت بی رنگ
خواستم شعری در وصف دهانت گویم
نتوانستم و گردید مرا حوصله تنگ
«ترکی» از بخت بد افتاده زشیراز به هند
ترسم آبشخورش آخر بکشد سوی فرنگ


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف معشوقی زیبا و شوخطبع میپردازد که با گیسوی مشکین و چهرهای پریچهره قلب او را به تنگی میآورد. او به تمایلات معشوق و رفتارهایش که در عین حال به دیگران نیز توجه دارد، حسرت میخورد و از نامهربانی او مینالد. شاعر تلاش میکند تا به زیباییهای معشوق و بهویژه به دهان و چهرهاش شعر بگوید، اما احساس میکند که ناتوان از بیان این زیباییهاست. او در انتها به حسرت و دوری خود از معشوق میرسد، در حالی که از وضعیتش رنج میبرد و نگران آیندهای نامعلوم است.
هوش مصنوعی: ای دختر زیبا و شوخ! تو با زرنگی و زیباییهای فریبندهات، باعث میشوی که از شدت خشم، قلب من به سنگ تبدیل شود.
هوش مصنوعی: من مدام به یاد تو هستم و تو در حال خوشگذرانی با دیگران هستی. من دنبال آرامش و صلح با تو هستم، اما تو در فکر منازعه و جنگی با من.
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و جذاب تو یادآور صفوف منظم و مرتب ارتش هستند.
هوش مصنوعی: موهای مشکی و زیبای تو همانند مشک در فضا پخش شده است؛ تو یا بر روی دوش من قرار داری، یا مثل یک زاغ که به شاخهی درخت صنوبر آویزان شدهای.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم با قلمم به خوبی تصویری از موی تو بکشم، پس چگونه میتوانم تصویر میان تو را بدون رنگ و زنگ بنویسم؟
هوش مصنوعی: میخواستم شعری درباره دهانت بگویم، اما نتوانستم و این باعث شد حالم بد شود.
هوش مصنوعی: ترکی به خاطر بخت بدش از شیراز به هند رفته و من نگرانم که ممکن است در نهایت به سرزمینهای دورتر برود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
برکش ای تُرک و به یک سو فکن این جامهٔ جنگ
چنگ برگیر و بنه درقه و شمشیر از چنگ
وقت آن شد که کمان افکنی اندر بازو
وقت آن است که بنشینی و برداری چنگ
دشمن از کینه برآمد به کمینگاه مرو
[...]
دو سعادت به یکی وقت فراز آمد تنگ
یکی از گردش سال و یکی از شورش جنگ
ما از این هر دو به شکر و به ثنا قصد کنیم
زانکه انده شد و شادی سوی ما کرد آهنگ
ماه نوروز دگر بار به ما روی نمود
[...]
برکش ای ترک بر اسب طرب و شادی تنگ
که زمستان شد و نوروز فراز آمد تنگ
باد نوروزی با باغ همی صلح کند
من و تو هر دو چرا بیهده باشیم به جنگ
سبز رنگ است ز سبزه سر کوه و لب جوی
[...]
ای سنایی نشود کار تو امروز چو چنگ
تا به خدمت نشوی و نکنی قامت چنگ
سر سرهنگان سرهنگ محمد هروی
که سر آهنگان خوانند مر او را سرهنگ
آنکه روی همه هشیاران آمد به شتاب
[...]
عشق اگر باز گرفتی ز گریبانم چنگ
خونِ دل برمژه از دیده نبودی آونگ
رنگ پوشیدم و هم رنگ نمی شد با من
هم بینداختمش نه منم اکنون و نه رنگ
تا دل و دیده نخواهند و نبینند به کس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.