گنجور

 
ترکی شیرازی

تا به گرد رخ تو سر زد خط

راست گویم فتاده ام به غلط

که خط است این به گرد عارض تو

یا به مه ریخته ز مشک نقط

از فراق تو روز و شب باشد

اشک جاری ز دیده ام چون شط

غم به گردم چو حلقهٔ پرگار

من چو مرکز فتاده ام به وسط

می کشم ناله از جگر شب و روز

از فراق رخ تو چون بربط

من به بحر محبتت جانا!

می خورم غوطه روز و شب چون بط

با جمال تو عشق من واجب

وز رقیب تو اجتناب احوط

«ترکیا» هر کسی رهی دارد

راه من، راه عاشقی ست فقط

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سلطان ولد
سلطان ولد » ولدنامه » بخش ۱۲۱ - در بیان آنکه نور انبیاء و اولیاء و مؤمنان قدیم است و قایم بخدا، حدوث و عدد در صورت ایشان باشد نه در معنی شان. از اینرو می‌فرماید پیغامبر علیه السلام که کنت نبیاً و آدم بین الماء و الطین. و از آن سبب یک نفس‌اند که همه زنده بنور حق‌اند چون نظر بنور ایشان کنی جمله را یک بینی و اگر بصورتشان نگری متعدد نماید همچنانکه آفتاب در صد هزار خانه می‌تابد خانه‌ها متعدداند اما نور یکی است از این جهت مصطفی صلوات اللّه علیه مؤمنان را نفس واحد خواند که آن یگانگی مخصوص بدیشان است، باقی همه متعدداند ظاهراً و باطناً مثلا هر کس را در خانۀ خود چراغی هست از مردن چراغ یکی خانۀ دیگری تاریک نشود. زیرا هر یکی جدا چراغی دارند. الا چراغ خانۀ مؤمنان چون آفتاب است که اگر غروب کند یا منکسف گردد همه خانه‌ها تاریک شوند و در تقریر آنکه هر که مدح اولیا میکند در حقیقت مداح خویشتن است چنانکه مولانا قدسنا اللّه بسره العزیز میفرماید

لیک این را بدان میفت غلط

گرچه گفتی از این طریق و نمط

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه