غمزه مردمشکارت غارت جان میکند
عشوه عابدفریبت قصد ایمان میکند
برقع از رخ برفکن بیپرده گردد عالمی
عکس رویت طعنه با خورشید تابان میکند
داغ عشق توست ای لیلی نه مجنون را و بس
پیچ و تاب سنبلت آشوب دوران میکند!
خنده زن بر رویم ای گل تا نگریم بعد ازین
ورنه سیل اشک من در بحر طوفان میکند!
این چه بیرحمی است خوان عاشقان را از غضب
وا کشیده بر سر هر میخ مژگان میکند!
از خط ریحان لعل او مرا معلوم شد
لشکر شام حبش این شهر ویران میکند
طغرل ار خواهی وصالش ناله کن شام و سحر
ناله بلبل سحر گل در گلستان میکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مضامین عشق و دلباختگی پرداخته و به زیباییهای ظاهری و احساسی معشوق اشاره میکند. شاعر از جذابیتهای معشوق و تأثیری که بر روح و جان او دارد سخن میگوید. او از اشک و غم ناشی از عشق مینالد و به بیرحمی روزگار در جدایی و سختیهای عاشقانه اشاره میکند. تمام احساسات شاعر حول عشق به لیلی و زیباییهای آن میچرخد و در نهایت، شاعر از نیاز به وصال و نالههای دلانگیز در این عشق غمانگیز سخن میگوید.
هوش مصنوعی: نگاه فریبندهات جانم را میرباید و با ناز و زیباییات به دل میزنی تا ایمان و اعتقادم را به چالش بکشی.
هوش مصنوعی: اگر پرده را از چهرهات برداری، جهانی بیپرده میشود و زیبایی تو به اندازهای درخشان است که حتی خورشید تابان نیز به آن حسادت میکند.
هوش مصنوعی: عشق تو، ای لیلی، فقط مختص مجنون نیست؛ بلکه آثار و تب و تاب زیبایی تو تمام دوران را به هم میریزد!
هوش مصنوعی: ای گل، تا زمانی که اینجا هستی و میخندی به من، من نمیخواهم گریه کنم. اما اگر بخواهی بروی، اشکهایم مانند طوفان در دریا به راه خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: این چه بیرحمی است که سفره عاشقان را به خاطر خشمش کنار کشیده و هر بار با مژگانش ضربهای به قلبشان میزند!
هوش مصنوعی: از حالت و نشانههای عشق او به من فهمانید که سپاه شام، این شهر ویران را نابود میکند.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به وصال طغرل برسی، باید در هر صبح و شب نالهای سر دهی. بلبل نیز در صبحگاه در گلستان به ناله و آواز میپردازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ابر عمانی چمنها را دُرافشان میکند
تا دهان باغ را پر زّر رخشان میکند
دامن خورشید یک چشمه زاشک شعشعه
دامن کهسار پر لعل بدخشان میکند
هر شبی قندیل زر اندود این نیلی رواق
[...]
بر سر بیمو حسام خلوتی را هرکه زد
حق به دست اوست گر فریاد و افغان میکند
چون سرش زیر کلاه بخیه از گرمی بسوخت
بر مثال کاسه نو بانگ پنگان میکند
زلف تو خورشید را در سایه پنهان میکند
روز روشن با شب تاریک یکسان میکند
گل چو میبیند که رویت بوستانافروز شد
قرب یک سال از خجالت ترک بستان میکند
از چه شد زلف تو در بند پریشانی خلق
[...]
فکر جمعیت عبث دل را پریشان میکند
آن که سر داده است ما را فکر سامان میکند
نرم کن دل را به آه آتشین کاین مشت خون
سخت چون گردید، در تن کار پیکان میکند
هرکه زد بر آتش خشم آب، مانند خلیل
[...]
کی سر شوریده من فکر سامان میکند
چاکهای سینهام کار گریبان میکند
شب به یاد روی آتشناک او در کنج غم
گریهای دارم که آتش را گلستان میکند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.