گنجور

 
طغرل احراری

ساقی به فصل ربیع باده گلگون بیار!

چند تغافل کنی می‌گذرد نوبهار!

از چه نشینی حزین هست اجل در کمین

باب مغان باز کن وقت غنیمت شمار!

نیست تو را از قضا خط امانی به عمر

گردش گردون دون هست بسی بیمدار!

ساقی بحر سخا دور تو آمد به ما

لطف و ترحم نما با قدح میگسار!

یاسمن و نسترن رسته به صحن چمن

کرده به صحرا وطن لاله دل داغدار

باد صبا تا وزید غنچه دم از خنده زد

بلبل ازین خنده‌اش گریه کند زارزار!

غازه‌گر صبح زد شانه به زلف سمن

گیسوی سنبل به باغ گشته ازو تارتار

قمری و کبک و تذرو فاخته و عندلیب

نوحه به آیین خود کرده سر از هر کنار

دعوی گردن‌کشی کرد به گلزار سرو

قامت مینا برآر تا شود او شرمسار!

لاله دعای قدح خواند بسی در چمن

پرده او را بدر جام جهان‌بین برآر!

زابر عنایات حق غیث سعادت چکید

قطره از او در صد گشت در شاهوار

شبنم اوج طرب آب زده صحن باغ

دیده نرگس شده محو ره انتظار

مغبچه باده‌نوش از چه نشینی خموش؟!

موسم گل در رسید وه چه خوش است سبزه‌زار!

دختر رز را برآر از حرم خم به بزم

تا که به دامان عیش عقد کنیم آشکار!

گشته مهیا طرب ساقی گلگون‌سلب

ساز قدح لب به لب تا برد از دل غبار!

دولت دارا مگو عصر فریدون مجو

یوسف مصری مپو گشته همه خاکسار!

مجلس جمشید دان بزم سکندر بخوان!

لاله شده جام می آیینه رخسار یار!

دور مه عارضش سلسله زلف او

کرده به هم اجتماع مهر به لیل و نهار

دوره ما همچنان سلسله کاکلش

لازم بطلان مگر هیچ ندارد قرار؟!

مطرب بربط‌نواز بربط خود ساز ساز

ساز ز سر گیر باز نغمه برون کن ز تار!

خیز و به یاران بده باده سرجوش را

نوبت طغرل رسید درد به او درگذار!

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابوسعید ابوالخیر

چیست ازین خوبتر، در همه آفاق کار

دوست به نزدیکِ دوست، یار به نزدیکِ یار

دوست برِ دوست رفت، یار به نزدیکِ یار

خوشتر ازین در جهان، هیچ نبوده‌است کار

منوچهری

سرو سماطی کشید بر دو لب جویبار

چون دو رده چتر سبز در دو صف کارزار

مرغ نهاد آشیان‌بر سر شاخ چنار

چون سپر خیزران بر سر مرد سوار

مسعود سعد سلمان

آلت رامش بخواه گوهر شادی بیار

رعد مثال این بزن ابر نهاد آن ببار

خلق همی بنگری روز و شب اندر نشاط

جز طرب اندر جهان نیز ندارند کار

خاک نبینی به ره خرده نقره بساط

[...]

امیر معزی

ای ز سپهر کمال تافته خورشید وار

گشته به تمییز و عقل نادرهٔ روزگار

از کرم شهریار کار تو همچون نگار

وز قلمت چون نگار مملکت شهریار

سوزنی سمرقندی

ای کل رواسک کند و سرسر خار

دیو با دیدار تو چو لعبت فرخار

کنگی گنده دهان و گنده ریش و کور

بد دل و بد طلعت و بد روی و بد دیدار

دیگهای مایه تو پر غدد و کرم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه