بدست حسن چو برقع زرخ براندازد
زمانه بر سر خورشید چادر اندازد
بیار تا رسد این نامهٔ سرشک آلود
چه نقشها که بیال کبوتر اندازد
بخار عقل رگ و ریشهٔ دماغ نسوخت
جنون کجاست که عودی بمجمر اندازد
نگه براه تو از بس گران رکابی اشک
ز دیده تا مژه چندین تکاور اندازد
چو باده نوشکنی در قدح مبین زنهار
مباد چشم تو زهری بساغر اندازد
ز بحر زاده مگر طفل خامهٔ «طالب»
که چون صدف زدهان عقد گوهر اندازد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.