مرا که شور جنون بر سر خمار منست
سزد که بانگ بر آرم که کار کار منست
باختیار مکن ترک می ز بهر خدا
که بنده عاقل و مختار اختیار منست
ز سیر گلشن و میخانه سر متاب که باز
خزان توبه افسردهٔ بهار منست
بنزد عقل نباشد بخار جوهر روح
وگر بخار بود فی المثل بخار منست
کسیکه علم نظر خوانده است میداند
که چشم حسرت «طالب» در انتظار منست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.