آمد بهار و یافت جهان اعتدال نو
مرغ دل از نشاط برآورد بال نو
عالم شکفته شد ز بهار از چه نشفکد
هجران کشیدهٔ که به بیند وصال نو
نوروز تازه روی تر از فصل گل رسید
وزروی تازه داد جهان را جمال نو
مینوش کز دریچهٔ اقبال رخ نمود
روز نوی که مژده رساند زسال نو
سرکن ثنای (شاه جهانگیر) کامکار
کز چرخ هرزمان رسدش صد کمال نو
آن قبلهٔ که گوشهٔ ابروی دولتش
قدر هلال کهنه شکست از هلال نو
شاهی که در ثنای کفش هر نفس مرا
صد فکر تازه رو دهد و صد خیال نو
بر باغ صفحه گر اثر فیض او رسد
بالد بخویش هر الفی چون نهال نو
ایابر ریزشی که بدانمایه فیضبحر
هردم خورد زدست توصد کوشمال نو
آن صبح دولتی تو، که هر روز روزگار
بیند بروی بخت بلند تو فال نو
آن بحر همتی تو، که سرمایهٔ نثار
ابر از کف تو کسب کند چون سفال نو
تاباد نام جاه و جلال از فلک ترا
هردم رسد مژدهٔ جاه و جلال تو



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.