گنجور

 
طبیب اصفهانی

به همواری تهی کن از غم لیلی‌وَشان دل را

ازین وادی بکش ای ساربان آهسته محمل را

مکن کاوش ز مژگان پیش از این بادل که جز مهرت

ندارد گوهری کاویده‌ام گنجینهٔ دل را

به گاه کشتنم از رخ چه سود ار پرده برداری

که از دیدار گل حسرت فزاید مرغ بسمل را

کند چون عزم کشتن قاتلم زین بیشتر ترسم

نمی‌خواهم به خون آلوده بینم دست قاتل را

حریفان گرم صحبت با تو در بزم و به حسرت من

کنم تا چند از بیرون در نظاره محفل را

درین وادی خدا داند که خاک من کجا باشد

گرفتم من به این واماندگی دامان محمل را

طبیب این بحر عشق است و کنارش از نظر پنهان

فکندی چون درین کشتی ز چشم انداز ساحل را

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اوحدی

اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل را

ز روی لاله رنگ خود خجالت‌ها دهی گل را

مرا پیش لب لعل تو سربازیست در خاطر

اگر چه پیش روی تو سربازیست کاکل را

رخ و زلف تو بس باشد ز بهر حجت و برهان

[...]

فضولی

شنیده صبحدم از جور گل افغان بلبل را

بدندان پاره پاره ساخته شبنم تن گل را

چو گیرم کاکلَش را، تا کِشم سویِ خُودم ، آن مه،

بقصد دوری من می گشاید عقد کاکل را

صبا را جویبار از موج در زنجیر می دارد

[...]

کلیم

به هر منزل فزون دیدم ز هجران زاری دل را

خوشا حال جرس، فهمیده است آرام منزل را

ز شوق دوست زان‌سان چشم حسرت بر قفا دارم

که رو هم گر به راه آرم نمی‌بینم مقابل را

چمن را غنچهٔ نشکفته بسیار است، می‌ترسم

[...]

صائب تبریزی

مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان

که از دریای گوهر، بهره خاشاک است ساحل را

نباشد آدمی را هیچ خلقی بهتر از احسان

که بوسد دست خود، هر کس که گیرد دست سایل را

ندارد گریه کردن حاصلی در پیش بی دردان

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
سلیم تهرانی

نگاه باغبانم، می‌پرستم لاله و گل را

کنم چون موی پیغمبر زیارت شاخ سنبل را

پر از گل دامن خود را ز فیض خرقه می‌بینم

چو طاووسان کنم چتر خود این دامان پرگل را

به گلشن دام زلف و سرمهٔ چشمش ز صیادی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه