ترسم که چو جانم زتن زار برآید
از خلوت اندیشه من یار برآید
از سینه پاکان مطلب جز سخن عشق
از جیب صدف گوهر شهوار برآید
از باغ بهشتی دل غمگین نگشاید
آن مرغ که از بیضه گرفتار برآید
مشاطه رخسار گهر گرد یتیمی است
حیفست که دل از غم دلدار برآید
با سینه عاشق چکند جوش خلایق
با دامن این دشت چه از خار برآید
تا خضر رهش جذبه خورشید نگردد
شبنم چه خیالست ز گلزار برآید
از اشگ نرفت از دل ما گرد کدورت
پیداست ز طفلی چقدر کار برآید
دلتنگ شدم بسکه طبیب از غم ایام
از سینه من آه بزنهار برآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر نگرانی و اندوه عمیق شاعر است. او از احتمال ترک جان و جدایی از دنیای مادی میترسد و بر این باور است که حتی در خلوت اندیشهاش نیز عشق و غم حاکم است. شاعر به پاکی دل عاشقان اشاره میکند و بیان میکند که در دل غمگینش، هیچ چیز جز عشق نمیتواند جوش بیارد. او همچنین به وضوح میگوید که دلش از غم معشوق آکنده است و نمیتواند رنجی که در دل دارد را پنهان کند. طبیعت و زیباییها نیز نتوانستهاند آرامش را به دل او بازگردانند و او دلتنگی و افسردگی را تجربه میکند. در نهایت، شاعر احساس پر درد و نیاز به درمان را ابراز میکند و از عمق غمهایش مینالد.
هوش مصنوعی: میترسم که وقتی جانم از جسم نالان و رنجور جدا شود، یار و محبوب من از تنهایی افکارم بیرون بیاید.
هوش مصنوعی: از دل انسانهای پاک فقط سخن عشق بیرون میآید و مانند جواهر ارزشمندی از صدف وجود آنها نمایان میشود.
هوش مصنوعی: پرندهای که از تخم شکسته به دنیا میآید، هرگز نمیتواند از باغ بهشتی شاد و خوشحال شود.
هوش مصنوعی: زیبایی چهره مانند زینتی است که بر دلی خسته از غم عشق، بر قلب انسان قرار دارد. سزاوار نیست که این دل برآشفتگی را احساس کند.
هوش مصنوعی: احساسات عاشقانه در دل افراد همچون جوشش آب در دریاچهای است و با توجه به زیبایی و وسعت این دشت، هر چه که از کف آن برمیخیزد، ممکن است پر از خار و ناامیدی باشد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که خضر به نور خورشید دست نیابد، شبنم نمیتواند او را در آغوش گیرد. چه خیال خامی است که بخواهد از باغ گل خارج شود.
هوش مصنوعی: از اشک ما، غم و کدر بودن دلمان از بین نرفته است. از کودکیام نشان میدهد که چقدر بر ما سختیها و مشکلات فرود آمده است.
هوش مصنوعی: احساس نگرانی و ناراحتی کردم، چون پزشک به خاطر غم و اندوه روزها، از دل من آهی بلند و عمیق میکشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حرفی که ازان لعل گهربار برآید
رازی است که از مخزن اسرار برآید
تا حشر محال است که از سینه کند یاد
هر دل که به دریوزه دیدار برآید
گل بر در زندان زند از شرم زلیخا
[...]
چون نخل تو از ناز گرانبار برآید
شمشاد ز جا، سرو ز رفتار برآید
دل می رود از سینه و پیکان تو باقی ست
رحم است بر آن یار که از یار برآید
شرمندهٔ عشقیم که بی چاره و تدبیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.