گنجور

 
طبیب اصفهانی

ترسم که چو جانم زتن زار برآید

از خلوت اندیشه من یار برآید

از سینه پاکان مطلب جز سخن عشق

از جیب صدف گوهر شهوار برآید

از باغ بهشتی دل غمگین نگشاید

آن مرغ که از بیضه گرفتار برآید

مشاطه رخسار گهر گرد یتیمی است

حیفست که دل از غم دلدار برآید

با سینه عاشق چکند جوش خلایق

با دامن این دشت چه از خار برآید

تا خضر رهش جذبه خورشید نگردد

شبنم چه خیالست ز گلزار برآید

از اشگ نرفت از دل ما گرد کدورت

پیداست ز طفلی چقدر کار برآید

دلتنگ شدم بسکه طبیب از غم ایام

از سینه من آه بزنهار برآید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

حرفی که ازان لعل گهربار برآید

رازی است که از مخزن اسرار برآید

تا حشر محال است که از سینه کند یاد

هر دل که به دریوزه دیدار برآید

گل بر در زندان زند از شرم زلیخا

[...]

حزین لاهیجی

چون نخل تو از ناز گرانبار برآید

شمشاد ز جا، سرو ز رفتار برآید

دل می رود از سینه و پیکان تو باقی ست

رحم است بر آن یار که از یار برآید

شرمندهٔ عشقیم که بی چاره و تدبیر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه