گنجور

 
طبیب اصفهانی

جدا از روی تو چشمم چو خون‌فشان گردد

ز خون دل مژه‌ام شاخ ارغوان گردد

گرفته‌ام به غمش الفتی و می‌ترسم

خدا نکرده به من یار مهربان گردد

ز شادمانی وصل تواش نصیب مباد

دل فگار اگر بی‌تو شادمان گردد

قفس شکسته و از هم گسسته دام کسی

ز آشیان به چه امید سرگران گردد

مباش غافل از افتادگی جاده طبیب

ز خاکساری خود خضر کاروان گردد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابن یمین

امیدوارم از آنمه که مهربان گردد

اگر حقیقت حال منش عیان گردد

چو بگذرد بدلم یاد رشته گهرش

ز شوق آن تن زارم چو ریسمان گردد

ز تاب لاله سیراب آتش افروزش

[...]

صائب تبریزی

ز بردباری من موج می شود لنگر

ز خاکساری من صدر آستان گردد

فلک ز بار غم من به خاک بندد نقش

زمین ز بال و پر شوقم آسمان گردد

اگر چه خضر ز آب حیات سیراب است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه