گنجور

 
ابن یمین

امیدوارم از آنمه که مهربان گردد

اگر حقیقت حال منش عیان گردد

چو بگذرد بدلم یاد رشته گهرش

ز شوق آن تن زارم چو ریسمان گردد

ز تاب لاله سیراب آتش افروزش

گلاب دیده من آب ارغوان گردد

گهی که شعر سیه در حریر ساده کشد

تنم ضعیفتر از تار پرنیان گردد

بآستینش چو دستم نمیرسد آن به

بزیر پاش سرم خاک آستان گردد

ز کوی وی نه گزیری مرا که بلبل مست

نیارد آنکه نه بر طرف گلستان گردد

بسوزم از غم و پروانه وار دم نزنم

بسان شمع گرم جمله سر زبان گردد

بیا که خط تو منشور حسن را طغراست

مثال فائده مند از پی نشان گردد

بگاه وصف لبت از دهان ابن یمین

ز بس لطیف که آید سخن روان گردد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

ز بردباری من موج می شود لنگر

ز خاکساری من صدر آستان گردد

فلک ز بار غم من به خاک بندد نقش

زمین ز بال و پر شوقم آسمان گردد

اگر چه خضر ز آب حیات سیراب است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
طبیب اصفهانی

جدا از روی تو چشمم چو خونفشان گردد

ز خون دل مژه ام شاخ ارغوان گردد

گرفته ام بغمش الفتی و می ترسم

خدا نکرده بمن یار مهربان گردد

زشادمانی وصل تواش نصیب مباد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه