امیدوارم از آنمه که مهربان گردد
اگر حقیقت حال منش عیان گردد
چو بگذرد بدلم یاد رشته گهرش
ز شوق آن تن زارم چو ریسمان گردد
ز تاب لاله سیراب آتش افروزش
گلاب دیده من آب ارغوان گردد
گهی که شعر سیه در حریر ساده کشد
تنم ضعیفتر از تار پرنیان گردد
بآستینش چو دستم نمیرسد آن به
بزیر پاش سرم خاک آستان گردد
ز کوی وی نه گزیری مرا که بلبل مست
نیارد آنکه نه بر طرف گلستان گردد
بسوزم از غم و پروانه وار دم نزنم
بسان شمع گرم جمله سر زبان گردد
بیا که خط تو منشور حسن را طغراست
مثال فائده مند از پی نشان گردد
بگاه وصف لبت از دهان ابن یمین
ز بس لطیف که آید سخن روان گردد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او امیدوار است که معشوق مهربانتر شود و در انتظار شنیدن صدای اوست. شاعر با تصاویری زیبا و نمادین، حال و هوا و غمهای خود را بیان میکند؛ بهطوریکه عشق او باعث ضعف و آسیبپذیریاش شده است. همچنین، شاعر از زیبایی و تأثیر خط معشوق و لبانش سخن میگوید و در نهایت ابراز میدارد که در وصف معشوق، کلامش به لطافت و روانی میرسد. در واقع، این شعر بیانگر شدت عشق و وابستگی شاعر به معشوق و زیباییهای اوست.
هوش مصنوعی: امیدوارم که از آن افرادی باشم که در صورت روشن شدن حقیقت وجودم، مهربان شوند.
هوش مصنوعی: وقتی که خاطره آن جواهر در دل من میگذرد، از شدت شوق آن بدن ضعیف همچون ریسمانی میشوم.
هوش مصنوعی: از گرمای گل لاله، آتش عشق مرا روشن کرده است، و چشمانم با اشک به رنگ ارغوانی میگردد.
هوش مصنوعی: گاه ممکن است شعری تیره و غمگین بر پارچهای ساده نقش ببندد و در این لحظه، وجودم از لطافت پارچهای بسیار نرم و زیبا نیز ضعیفتر و آسیبپذیرتر شود.
هوش مصنوعی: به خاطر این که به او دسترسی ندارم و نمیتوانم به او نزدیک شوم، از دوریاش سرم بر خاک مکانش میافتد.
هوش مصنوعی: من از کانون عشق او نمیتوانم دور شوم، زیرا بلبل دیوانه به کسی نمیتواند بخندد که به باغ گل نمیرسد.
هوش مصنوعی: عمیقاً غمگین و ناراحت هستم، اما مانند پروانهای که در آتش میسوزد، سکوت میکنم. به گونهای که هیچ کس از حال من باخبر نشود و همه دربارهام تنها صحبت کنند.
هوش مصنوعی: بیا که نوشتههای تو بیانگر زیبایی است و مانند یک نشانه با ارزش میتواند به جستجوی اثر و نشانهای در برکت و خوبی راهنمایی کند.
هوش مصنوعی: وقتی که لبهای تو توصیف شوند، سخن از زبان ابن یمین به گونهای لطیف و دلنشین خارج میشود که گویی طراوت و روانی خاصی به آن میبخشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز بردباری من موج می شود لنگر
ز خاکساری من صدر آستان گردد
فلک ز بار غم من به خاک بندد نقش
زمین ز بال و پر شوقم آسمان گردد
اگر چه خضر ز آب حیات سیراب است
[...]
جدا از روی تو چشمم چو خونفشان گردد
ز خون دل مژه ام شاخ ارغوان گردد
گرفته ام بغمش الفتی و می ترسم
خدا نکرده بمن یار مهربان گردد
زشادمانی وصل تواش نصیب مباد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.