دو هفته شد که زمن یار سرگران دارد
بطاقتی که ندارم مگر گمان دارد
نگاه گرم برویت که می تواند کرد
چنین که روی ترا شرم در میان دارد
گر از بهشت برین دور داردم غم نیست
مباد دورم از آن خاک آستان دارد
بیا بشکور ما ای که عافیت خواهی
دیار ما نه زمین و نه آسمان دارد
بحیرتم که ز وادی گذشت یار و طبیب
هنوز چشم بدنبال کاروان دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی دلتنگی و longing شاعر برای یار خود است. شاعر در دو هفتهای که از غیبت یار میگذرد، احساس تنهایی و بیحالی میکند. او با حسرت به نگاه گرم یار اشاره میکند و میگوید که حتی اگر از بهشت دور باشد، از آن غمگین نیست چون تنها دوری از خاک پای یار برایش دردآور است. در نهایت، شاعر از یار دعوت میکند که بیاید، چون دیار آنها نه زمین است و نه آسمان، و همچنان به انتظار یار و طبیب خود نشسته است.
هوش مصنوعی: دو هفته است که معشوق من به خاطر من ناراحت است، و من هیچ کاری نمیتوانم بکنم جز اینکه امیدوارم او فکر کند که من تلاشی برای بهبود وضعیت نمیکنم.
هوش مصنوعی: نگاه پرحرارت تو به گونهای است که میتواند باعث شود چهرهات در عذاب شرم و خجالت فرو برود.
هوش مصنوعی: اگرچه از بهشت دور باشم، برایم مهم نیست؛ مهم این است که از خاک آن آستان دور نباشم.
هوش مصنوعی: بیا و از ما قدردانی کن، ای کسی که به دنبال آسایش هستی؛ زیرا سرزمین ما نه زمین دارد و نه آسمان.
هوش مصنوعی: من در حیرتم که یار و درمانگر از این مسیر رفته است، اما هنوز چشمش به راه کاروان دوخته شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فراقِ یارِ سفر کرده رویِ آن دارد
که قصدِ جانِ منِ زارِ ناتوان دارد
دلِ سبک سرم از جان ملال خواهد کرد
مگر که بختِ سبک سارِ سرگران دارد
غلامِ هم نفسی ام که یک نفس با من
[...]
کسی که یار وفادار و مهربان دارد
سعادت ابد و عمر جاودان دارد
مگر که گرد لب لعل آن صنم گشته ست
که باد صبحدم امروز بوی جان دارد
حدیث او همه روز و هلاک او همه شب
[...]
دلی، که میل به دیدار دوستان دارد
فراغتی ز گل و باغ و بوستان دارد
کدام لاله به روی تو ماند؟ ای دلبند
کدام سرو چنین قد دلستان دارد؟
گرت به جان بخرم بوسهای، زیان نکنم
[...]
امیر و خواجه منعم کسی تواند بود
که پای همت بر فرق فرقدان دارد
ز راه لطف و کرم بر سر وضیع و شریف
دو دست خویش همه ساله زرفشان دارد
نه آنکه از زر و یاقوت او کله سازد
[...]
کسی که عشق نورزد مگو که جان دارد
جزین حدیث نگوید کسی که آن دارد
ز مرگ چون دل صاحب دلان بود آمن
کسی که او بتو زنده است و چون تو جان دارد
زمین ز روی تو چون آفتاب روشن شد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.