آنان که برخسار تو چون من نگرانند
دانند که زیبائی و ای کاش ندانند
ما کام دل خود زاسیری بستانیم
از ما اگر این کنج قفس را نستانند
برخیز که خود را برسانیم بمنزل
تا مردم این قافله در خواب گرانند
ساقی قدحی قسمت ما تشنه لبان کن
زان می که حریفان همه بر خاک فشانند
غیرت جگرم سوخت شنیدم چو ز اغیار
این راز، که نامحرم آن پردگیانند
زنهار طبیب از سفر عشق میاسا
کاواره درین مرحله بس راهروانند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر نگرانی و اشتیاق عمیق شاعر را برای معشوقهاش بیان میکند. او میگوید کسانی که مانند او نگران زیباییهای محبوبشان هستند، به خوبی این زیبایی را درک میکنند، اما ای کاش که از آن ناآگاه میماندند. شاعر از عطش خود و دوستانش به شراب و میگوید که زمان بیداری و رسیدن به مقصودشان فرارسیده است. همچنین، او از درد و حسادت ناشی از عشق و ارتباطات نامشروع میگوید، و در نهایت از طبیب میخواهد که از سفر عشق دوری کند، زیرا در این مسیر چالشهای بسیاری وجود دارد.
هوش مصنوعی: کسانی که همچون من نسبت به زیبایی تو نگرانند، میدانند که چقدر زیبایی خاص و دلرباست، ولی ای کاش از این زیبایی بیخبر بودند.
هوش مصنوعی: ما از زندگی رنج و سختی میکشیم، اما اگر ما را از این گوشهی تنهایی و قفس نجات دهند، میتوانیم به آرامش و خوشی برسیم.
هوش مصنوعی: بلند شو تا به خانه برسیم، زیرا دیگران در این سفر خواب عمیقی فرو رفتهاند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، برای ما که تشنهایم، جامی پر کن از آن شرابی که دوستان ما همه آن را بر خاک میریزند.
هوش مصنوعی: غیرتم به شدت آزار دید وقتی شنیدم که دیگران از این راز با خبرند، که نامحرمها به پردهنشینان دستدرازی میکنند.
هوش مصنوعی: ای دکتر، از سیر و سلوک عشق احتیاط کن؛ چرا که در این مسیر، بسیاری از مردم روانهاند و راههای زیادی پیش رویشان است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این شوخ سواران که دل خلق ستانند
گویی ز که زادند و بخوبی به که مانند
ترکند به اصل اندرو شک نیست ولیکن
از خوبی و زیبایی خورشید زمانند
میران سپاهند و عروسان وثاقند
[...]
آرام دل و جان من این خوش پسرانند
کوته نظران حاصل این نکته ندانند
محبوب جملیند ازیرا به جمالند
منظور جلالند چنین خوب از آنند
گاهی به حلاوت چو شکر در دل خلقند
[...]
صوفی اگرش باده ی صافی نچشانند
صاحبنظران صوفی صافیش نخوانند
بنگر که مقیمان سراپرده ی وحدت
در دیر مغان همسبق مغبچگانند
رو گوش کن از زمزمه ی ناله ناقوس
[...]
آنها که مقیمان خرابات مغانند
ره جز به در خانه خمّار ندانند
من بنده رندان خرابات مغانم
کایشان همه عالم به پشیزی نستانند
سر حلقه ارباب طریقت بهحقیقت
[...]
ای نام تو تاج سر هر نامه که خوانند
نام تو بخوانند ونشان تو ندانند
گر تیر نظر را بنشانم به نشانی
با کج نظران راست نیاید که کمانند
وصف تو همان است که گفتند و شنیدیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.