مسکینی و غریبی از حد گذشت ما را
بر ما اگر ببخشی وقتست وقت یارا
چون ریختی بخواری خون مرا بزاری
برتر بتم گذاری کافیست خون بها را
شه خفته و بدرگاه خلقی ز دادخواهان
غفلت ز دادخواهی خود چیست پادشا را
چون رحمت تو گردد افزون ز عذر خواهی
هر چند بیگناهم عذر آورم خطا را
محمل نشین ناقه، ای ساربان بگو کیست
کز ناله میچکد خون در کاروان درا را
از درد خود گشایم کی لب بر مسیحا
هم درد تو فرستی هم تو دهی دوا را
هر چند ما خموشیم ای چرخ بی مروت
حدی بود ستم را اندازه ای جفا را
بیگانه ز آشنایان گر گشته ام عجب نیست
بسیار آزمودم یاران آشنا را
ما و طبیب تا چند مخمور در خرابات
اعطوالنا حیو یا ایهاالسکارا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به احساس عمیق رنج و ناچاری خود میپردازد و از خداوند میخواهد که بر او رحمت کند. او میگوید که در این وضعیت سخت و غریبوار، انتظار بخشش و رحمت از پروردگار دارد. شاعر به یاد میآورد که چگونه دردمند است و از دردها و مشکلاتش میگوید. او به ستمهای زمانه اعتراض میکند و از بیتوجهی قدرتمندان به دادخواهی و رنجهای مردم شکایت دارد. در نهایت، او از شرایط خود و دیگران پر از گله و شکایت است و به دنبال نجات و شفای خود است.
هوش مصنوعی: ما به شدت در سختی و فقر به سر میبریم و به نوعی دلسوزی و محبت تو در حق ما بسیار لازم است. اگر بتوانی به ما رحم کنی و ما را ببخشی، زمان آن فرا رسیده است.
هوش مصنوعی: وقتی که تو خون من را روی زمین ریختی، دیگر نیازی نیست که من برای تو چیزی را طلب کنم، زیرا برای من همین که خونم را تقدیم کردهام کافی است.
هوش مصنوعی: شاه در خواب است و در درگاه او، مردم در حال دادخواهی غفلت دارند. از خود دادخواهی نمیکنند تا ببینند نتیجهاش چه خواهد بود.
هوش مصنوعی: وقتی که رحمت تو بیشتر میشود، حتی اگر بیگناه باشم، از اشتباهاتم معذرتخواهی میکنم.
هوش مصنوعی: ای سوار، از مسافرانی که بر روی شتر نشستهاند بپرس که چه کسی است که از نالههایش خون میریزد و بر زندگی مسافران تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: از درد خودم میگویم. آیا تو نیز از درد خود سخن خواهی گفت؟ در این صورت، هم تو را تسلی میدهم و هم دوا را به تو میدهم.
هوش مصنوعی: هرچند که ما سکوت کردهایم و چیزی نمیگوییم، ای میخُور بیرحم، اما ستم و بیعدالتی هم همیشه حد و اندازهای دارد.
هوش مصنوعی: اگر از آشنایان دور افتادهام، چیزی عجیب نیست. چرا که امتحانهای بسیاری با دوستان نزدیک خود کردهام.
هوش مصنوعی: ما و پزشک تا چه زمانی باید در حال مستی و هوسرانی در میخانه بگذرانیم؟ ای مستیان!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با آن که میرسانی، آن بادهٔ بقا را
بی تو نمیگوارد، این جام باده ما را
مطرب قدح رها کن، زین گونه نالهها کن
جانا یکی بها کن، آن جنس بیبها را
آن عشق سلسلت را، وان آفت دلت را
[...]
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
گر تو شکیب داری طاقت نمانْد ما را
باری به چشم احسان در حال ما نظر کن
کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را
سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت
[...]
با آن که برشکستی چون زلف خویش ما را
گفتن ادب نباشد پیمانشکن نگارا
هستند پادشاهان پیش درت گدایان
بنگر چه قدر باشد درویش بینوا را
از چشم من نهانی ای آب زندگانی
[...]
دانی چه مصلحت را بل غاغ شد بخارا
تا این ستیزه گاران بی دل کنند مارا
زین قوم در خراسان الاّ بلا نخیزد
شکلی کنید و دفعی بنشستن بلا را
گفتم از آن جماعت یاری به چنگم آید
[...]
آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا
یا رب، نگاه داری آن شهسوار ما را
غارت نمود زلفش بنیاد زهد و تقوی
تاراج کرد لعلش اسباب پادشا را
جولان کند سمندش چون سم او ببوسم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.