گنجور

 
طبیب اصفهانی

در دل اگر باشدم غیر وصال توکام

هجر تو بر من حلال وصل تو بر من حرام

مرغ دلم اوفتاد از غم عشقت به بند

آب نداند چه و داند نداند کدام

قلم اگر رای تست سرفکنم خود ز تیغ

صیدم اگر کام تست پای نهم خود بدام

جان و دلش آورم تحفه و باشم خجل

قاصد فرخنده چون از توام آرد پیام

چون تو در آیی بحرف طوطی خوش لهجه کیست

چون تو گزاری سخن مرغ سخنگو کدام

چون نکنی بسملم ایکه کشی بی دریغ

فی المثل افتد ترا صید حرم گر بدام

در سر پرشور من در دل رنجور من

عشق تو دارد محل شوق تو دارد مقام

گشته طبیب حزین از می عشق تو مست

جام الستش پرست تا که گرفتست جام

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر معزی

قافلهٔ شب‌ گذشت صبح برآمد تمام

باده شد اکنون حلال خواب شد اکنون حرام

کاسه بدل شد به جام جام‌ بدل شد به کام‌

خوشتر از این روزگار کو و کجا و کدام‌؟

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
سنایی

خط سخنهای خوب یافت ز گنج کلام

بحر معانی گرفت همت طبعش تمام

فلکی شروانی

دادگرا ملک را هم فلک و هم قوام

تاجورا بخت را هم شرف و هم نظام

عاجز قهرش قضا چاکر قدرش قدر

ساکن طبعش کرم شاکر جودش کرام

بسته ببندش سپهر اشهب زرین جناح

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فلکی شروانی
مولانا

چند روی بی‌خبر آخر بنگر به بام

بام چه باشد بگو بر فلک سبزفام

تا قمری همچو جان جلوه شود ناگهان

صد مه و صد آفتاب چهره او را غلام

از هوس عشق او چرخ زند نه فلک

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام

روی تو دیدن به صبح روز نماید تمام

مطرب یاران برفت ساقی مستان بخفت

شاهد ما برقرار مجلس ما بردوام

بلبل باغ سرای صبح نشان می‌دهد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه