در دل اگر باشدم غیر وصال توکام
هجر تو بر من حلال وصل تو بر من حرام
مرغ دلم اوفتاد از غم عشقت به بند
آب نداند چه و داند نداند کدام
قلم اگر رای تست سرفکنم خود ز تیغ
صیدم اگر کام تست پای نهم خود بدام
جان و دلش آورم تحفه و باشم خجل
قاصد فرخنده چون از توام آرد پیام
چون تو در آیی بحرف طوطی خوش لهجه کیست
چون تو گزاری سخن مرغ سخنگو کدام
چون نکنی بسملم ایکه کشی بی دریغ
فی المثل افتد ترا صید حرم گر بدام
در سر پرشور من در دل رنجور من
عشق تو دارد محل شوق تو دارد مقام
گشته طبیب حزین از می عشق تو مست
جام الستش پرست تا که گرفتست جام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و جدایی است. شاعر از غم عشق معشوقهاش سخن میگوید و بیان میکند که اگر به وصال او نرسد، زندگی برایش بیمعناست. او به شدت نگران است و دلش از عشق معشوقش به بند افتاده است. شاعر به قاصدی اشاره میکند که پیام معشوق را میآورد و در心ش احساس شرم و شوق را توأمان دارد. همچنین، او به نقش و مقام عشق در زندگیاش اشاره میکند و خود را در حالت مستی ناشی از عشق توصیف میکند. در کل، این شعر تجلی عواطف عمیق و پیچیده ناشی از عشق و آرزوی وصال است.
هوش مصنوعی: اگر در دل من غیر از وصالت نباشد، جدایی تو برایم راحت است و رسیدن به تو بر من ممنوع است.
هوش مصنوعی: پرنده دل من از غم عشق تو به دام افتاده است، در حالی که نمیداند چه بر سرش آمده و نمیداند کدام راه را باید برود.
هوش مصنوعی: اگر قلم به خاطر نظر تو سنگین شود و من خودم را فدای آن کنم، پس اگر تو را شکار کند، من خودم را در دام آن قرار میدهم.
هوش مصنوعی: اگر جان و دل خود را به عنوان هدیه برایت بیاورم، باید از قاصدی که پیامت را به من میرساند، خجالت بکشم.
هوش مصنوعی: وقتی تو وارد میشوی، چه کسی میتواند به زیبایی و خوشصدایی تو صحبت کند؟ هیچ پرندهای به خوبی تو نمیتواند حرف بزند.
هوش مصنوعی: اگر مرا به راحتی بکشید، بر اثر آن ممکن است خود شما گرفتار عواقب ناشی از این عمل شوید. به عبارتی دیگر، اگر من را به قتل برسانید، ممکن است خودتان در دام مشکلات بیفتید.
هوش مصنوعی: در دل پرشور و رنجور من، عشق تو جایگاه خاصی دارد و شوق تو در من مقام والایی را اشغال کرده است.
هوش مصنوعی: طبیب حزین به خاطر عشق تو، شوریده و مست شده و در حال نوشیدن جامی است که سرشار از راز و حقیقت میباشد، تا زمانی که این جام را در دست گرفته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
قافلهٔ شب گذشت صبح برآمد تمام
باده شد اکنون حلال خواب شد اکنون حرام
کاسه بدل شد به جام جام بدل شد به کام
خوشتر از این روزگار کو و کجا و کدام؟
خط سخنهای خوب یافت ز گنج کلام
بحر معانی گرفت همت طبعش تمام
دادگرا ملک را هم فلک و هم قوام
تاجورا بخت را هم شرف و هم نظام
عاجز قهرش قضا چاکر قدرش قدر
ساکن طبعش کرم شاکر جودش کرام
بسته ببندش سپهر اشهب زرین جناح
[...]
چند روی بیخبر آخر بنگر به بام
بام چه باشد بگو بر فلک سبزفام
تا قمری همچو جان جلوه شود ناگهان
صد مه و صد آفتاب چهره او را غلام
از هوس عشق او چرخ زند نه فلک
[...]
شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام
روی تو دیدن به صبح روز نماید تمام
مطرب یاران برفت ساقی مستان بخفت
شاهد ما برقرار مجلس ما بردوام
بلبل باغ سرای صبح نشان میدهد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.