گنجور

 
سوزنی سمرقندی

تا ز خمخانه یکی دست بحمدانم برد

دید چیزی بگرانسنگی چون ماهوی گرد

هر رگی از وی برخاسته چون نیزه گیو

سر او همچو سر گرزکی و رستم گرد

آنچنان . . . ایر که در . . . ون خری بفشردم

نتوانست خر از درد همی تیز فشرد

مزد کردم پسری موی ستر را یکروز

نتوانست بدو هفته ازو موی سترد

با همین پیش من، آن گنده دشوار پسند

گفت کاین . . . ایر تو بسیار حقیر آمد و خرد

وای بر . . . ایر تو ای میره که از بهر تو را

آب من بردی و وی آب تو هم خواهد برد

ماندم از شرم چو خر بر یخ و گفت از خجلی

کای خر آنکس که ترا . . . اد بیفتاد و بمرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

ملک العرش همه ملک به مسعود سپرد

کشور عالم، هر هفت برو بر بشمرد

جمله زنگار همه هند به شمشیر سترد

ملکت هند بد و سخت حقیر آمد و خرد

سوزنی سمرقندی

چیست آن جفت بهم ساخته همچون زن و مرد

چو فلک گرد بدورش فلک گرداگرد

از برین برف همی بارد و زیرین باران

برف گرم آید هر چند بود باران سرد

سرد و گرمش را چون نیک بیندیشی تو

[...]

مولانا

همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد

همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد

خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید

خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد

چه شود گر ز ملاقات دوایی سازی

[...]

مجد همگر

آخر ای خاک دلت خون دلم چند خورد

تن ناپاک تو تا کی تن پاکان شکرد

تا دلارام من اندر جگرت جای گرفت

هر شبی ناله من گرده گردون بدرد

روضه ای در تو نهادند که از تبت او

[...]

سعدی

هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد

بی‌گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه