گنجور

 
سوزنی سمرقندی

بنمود بمن روی نگارین خود امروز

دلبند من آن کرد که مه روی کله دوز

در آرزوی روی نگاریش بدم دی

آن آرزوی دینه من راست شد امروز

میتافت بکف رشته و میدوخت بسوزن

ترک کله آن روی چو روی گل نوروز

من شسته بنظاره و انگشت همی گز

آب از مژه بگشاده و غلطان شده چون کوز

گفتم که ایا با تو دلم چون قد تو راست

چون زلف تو شد پشت من اندر غم تو کوز

چندین غم تو خوردم و ناز تو کشیدم

از عشق من و ناز خود آگاه نئی نوز

پیدا نتوانست جواب سخنم داد

از شرم برافروخت دو رخسار دل افروز

پیروزه نگین خاتم از انگشت بمن داد

یعنی که شود عاقبت کار تو پیروز

من بر سر میدان تو گردانم چون گوی

خواهی به وفا کوش بتا خواهی کین توز

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

نوروز بزرگم بزن ای مطرب، امروز

زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز

برزن غزلی، نغز و دل‌انگیز و دل‌افروز

ور نیست ترا بشنو و از مرغ بیاموز

مسعود سعد سلمان

ای من رهی آن رخ بستان افروز

گر نیست گل و لاله به جایست امروز

هجران تو چون آتش سوزان و دلم کوز

کم سوز دل خسته این عاشق دلسوز

سنایی

با تابش زلف و رخت ای ماه دل‌افروز

از شام تو قدر آید و از صبح تو نوروز

از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک

وز تابش روی تو برآید دو شب از روز

بر گرد یکی گرد دل ما و در آن دل

[...]

سوزنی سمرقندی

مشکین کله بر گل نهی ای ماه کله دوز

تا در مه دی باز نمایی گل نوروز

ای چون گل نوروز برخسار و ببالا

بر سرو سرافراز سرافرازی و فیروز

گر سرو و گلت خوانم مانی بگل و سرو

[...]

سعدی

عمر برف است و آفتاب تموز

اندکی ماند و خواجه غرّه هنوز

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه