سپهر برین را همه بر سرفرازی
شد از همت و قدر دهقان غازی
کنون همچو بازیگران گاه کشتن
کند همتش را همی بندبازی
بود کهتری آرزو مهتران را
که او رای دارد بکهتر نوازی
نیاز آور و هر که یک روز پیشش
بماند همه عمر در بی نیازی
ایا سرفرازی که از خلق نیکو
بر احرار شاید که تو سرفرازی
ز خلق خوش تست شرمنده دایم
چه مشک تتاری چه بان حجازی
ز تو خلق پرورده عز و نازند
که تو اصل سرمایه عز و نازی
پدر از تو فرزند نازد ترا هم
چنان باد فرزند کز وی نیازی
بکم شاعری آن دهد کف رادت
کی محمود غازی به مسعود رازی
یکی ترک تازی زبان آمدستم
به مهمان بی عشرت و عیش و بازی
به ترکی و نازی بر او علم گفتم
سر اندر نیارد به ترکی و تازی
به سیم و بمی کرد خواهم من امشب
بر آن ترک تازی زبان ترک تازی
گرانی به صدر تو آوردم امروز
که تا کار مهمانی ما بسازی
به دریای آن سرو نازنده بالا
کف راد خود را سوی کیسه بازی
گرامشب گشاده شود حصن آب بت
کنم باز فردا به پشتت غمازی
درازی این قصه کوتاه کردم
همه در بقای تو بادا درازی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره سرفرازی و شرافت دهقان شجاعی به نام غازی است که با همت و تلاش خود، احترام و جایگاه بالایی را کسب کرده است. شاعر به تمجید از او میپردازد و به ویژگیهای نیکویی و صاحبمنشی او اشاره میکند. او همچنین به لزوم حفظ خوبیها و ارزشهای انسانی در میان انسانها و تلاش برای درک و محبت به یکدیگر تأکید میکند. در ادامه، شاعر به میزبانداری و خوشآمدگویی به مهمانان میپردازد و آرزوی زندگی طولانی و پربرکت برای غازی دارد. شاعر به تحسین زیباییها و ارزشهای انسانی میپردازد و در نهایت بر اهمیت دوستی و احترام تأکید میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر اراده و شایستگی کشاورز بزرگ و دلیر، آسمان بر روی زمین به شکوه و عظمت دست یافته است.
هوش مصنوعی: اکنون مانند بازیگران، گاهی ارادهاش را به کشتن میسپارد و در بازی زندگی گرفتار میشود.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات کسانی که در نظر دیگران بزرگتر و مهمتر هستند، آرزوی کسی را دارند که از نظر آنها کمتر به حساب میآید، چرا که او قدرتی دارد که میتواند آن بزرگترها را تحت تأثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: اگر کسی به نیازمندیها و خواستههای خود توجه کند و از آنها فرار کند، در واقع میتواند به آرامش و بینیازی برسد. به عبارت دیگر، اگر کسی یک روز حاضر باشد به مشکلات و نیازهای خود توجه کند و در کنار آنها بماند، برای همیشه از دغدغهها و ناتوانیها رها خواهد شد.
هوش مصنوعی: آیا تو با رفتار نیکوت میتوانی به آزادیخواهان عزت و سربلندی ببخشی؟ اگر چنین است، پس تو نیز خود دارای عزت و سربلندی هستی.
هوش مصنوعی: تو همیشه به خاطر زیبایی طبیعی خود در برابر خلق و خوی خوب دیگران شرمندهای. چه درخشندگی موهای تو که مثل مشک است و چه زیباییها و جذابیتهای آرامشبخش تو که شبیه به ناز و دلرباییهای حجاز است.
هوش مصنوعی: مخلوق به خاطر تو برخوردار از عظمت و زیبایی هستند؛ زیرا تو خود منبع و سرچشمه این عظمت و زیبایی هستی.
هوش مصنوعی: پدر از تو فرزند نازش را میخواهد، اما او نیز مانند فرزند کسی است که از او نیازی ندارد.
هوش مصنوعی: شاعر در این بیت به این نکته اشاره میکند که کسی که در هنر و ادب مهارت دارد، به خوبی میتواند دیگران را تحت تأثیر قرار دهد. به ویژه این که نامهای بزرگ و مشهور مانند محمود غازی و مسعود رازی، نشاندهنده اهمیت و قدرت ادبی در جامعه هستند. در واقع، ارتباط بین شاعران و تاثیرگذاری آنها بر یکدیگر و بر جامعه را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: یک ترک نازکدلی به میهمانی آمد که نه شادی داشت و نه خوشی و سرگرمی.
هوش مصنوعی: با زبان ترکی و نرمخویی با او سخن گفتم، اما او نمیتواند به این زبانها پاسخی بدهد.
هوش مصنوعی: امشب قصد دارم با صدای زیبای دلنواز و به یاد آن جوان ترکزبان، لحظاتی را سپری کنم.
هوش مصنوعی: امروز به تو تبریک و احترام گذاشتم تا بتوانی برای مهمانی ما زحماتت را به کار بگیری.
هوش مصنوعی: به دنیای زیبای آن سرو خوش قامت برو و استعداد و مهارت خود را در کنار لذت و سرگرمی به نمایش بگذار.
هوش مصنوعی: شب هنگام دروازههای قلعه آب باز میشود تا فردا بتوانم از پشت تو دیدهبانیم را انجام دهم.
هوش مصنوعی: این داستان را به طور مختصر بیان کردم تا همگی به خاطر تو، طولانی نشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهانا همانا فسونی و بازی
که بر کس نپایی و با کس نسازی
جهانا همانا فسوسی و بازی
که بر کس نپایی و با کس نسازی
چو ماه از نمودن چو خار از پسودن
بگاه ربودن چو شاهین و بازی
چو زهر از چشیدن چو چنگ از شنیدن
[...]
نیازم ز گیتی به توست ای نیازی
که دل را امیدی و جان را نیازی
ازیرا به شادی بنازم که دانم
دلم را نیازی و زو بینیازی
مرا عشق بهتر تو را حسن خوشتر
[...]
بتازی و ترکی بتازی ازین پس
چو بر حلبه عشق لختی بتازی
ببازی در این کوی آخر دل و جان
اگرچه درآئی باول ببازی
دلم غارتیدی ز بس ترکتازی
ز پایم فکندی ز بس دست یازی
گل و مل تو را خادمانند از آن شد
وفای گل و صحبت مل مجازی
مرا جان درافکند در جام عشقت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.