گنجور

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۹

 

از دوست بهر چیز چرا بایدت آزرد؟کین عیش چنین باشد گه شادی و گه درد
گر خوار کند مهتر، خواری نکند عیبچون بازنوازد، شود آن داغ جفا سرد
صد نیک به یک بد نتوان کرد فراموشگر خار بر اندیشی خرمانتوان خورد
او خشم همی گیرد، تو عذر همی خواههر روز به نو یار دگر می‌نتوان کرد


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکنده » تکه ۲۵

 

از دوست به هر چیز چرا بایدت آزردکین عیش چنین باشد گه شادی و گه درد
گر خوار کند مهتر خواری نکند عیبچون باز نوازد شود آن داغ جفا سرد
صد نیک به یک بد نتوان کرد فراموشگر خار بر اندیشی خرما نتوان خورد
او خشم همی گیرد تو عذر همی خواههر روز به نو یار دگر می‌نتوان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۱ - در ستایش امیر دیوان میرزا نبی خان فرماید

 

آن کیست که باز آمد و در بزم نظر کرد

جان و دل ما از نظری زیر و زبر کرد

آن برق یمانست‌که افتاد به خرمن

یا صاعقه‌یی بود که بر کوه ‌گذر کرد

خیزید و بگیرید و بیارید و بپرسید

زان فتنه که ناگاه سر از خانه بدر کرد

نی هیچ مگویید و مپویید و مجویید

من یافتم آن شعبده ‌کان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی