از روز سیاهم شب هجران گله دارد
وز صبحدمم شام غریبان گله دارد
لب تشنه فتادیم در آن بادیه کآنجا
از خشک لبی چشمه حیوان گله دارد
در دامن هستی به فغان آمده پایم
مسکین مگر از تنگی دامان گله دارد
صحرای فراق تو که ریگش غم و دردست
چندان که خورد خون شهیدان گله درد
کو نوح که بر زورق افلاک بخندد
امشب که ز دل دیده و دامان گله دارد
پامال دو صد قافله خونست درین راه
آن دیده که از سایه مژگان گله دارد
یک گام فزون نیست ره کعبه فصیحی
رخش طلب از تنگی میدان گله دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس غم و فراق و شکایت از درد و رنجی اشاره دارد که شاعر در آن تجربه میکند. شاعر از شبهای پر از غم و بیکسی صحبت میکند و به تشنگی و بیطاقتی در دوران جدایی خود اشاره دارد. او به فراق محبوبش و دشواریهای زندگی میپردازد و احساس میکند که در این دشت پر از درد و غم، تنها چیزی که دارد، گله و شکایت است. همچنین، شاعر به فقدان امید و شادی و آرزوی بازگشت به آزادی و آرامش اشاره دارد و بیان میکند که راه رسیدن به مقصودش با مشکلات و موانع زیادی پر شده است. در نهایت، او از فقدان کسی که در این دریای غم به او آرامش دهد، ابراز ناامیدی میکند.
هوش مصنوعی: از روز سیاه و غمانگیز خود که در تنهایی و جدایی سپری شد، شکایت دارم و همچنین از صبحی که به حزن و اندوه غریبان دچار شده است، نارضایتی دارم.
هوش مصنوعی: ما در بیابان با شدت تشنگی افتادهایم، جایی که حتی در این خشکی، گلی که حیوانات تشنه به آب هستند، میتواند چشمهای داشته باشد.
هوش مصنوعی: پایم در زندگی به شدت تحت فشار است و در حالت ناله و زاری به سر میبرم. شاید این ناشی از تنگ دستی و سختی شرایطی باشد که با آن مواجه هستم.
هوش مصنوعی: این بیت به تصویری از بیابانی اشاره دارد که در آن فراق و جدایی، از غم و درد پر شده است. این بیابان به قدری بیرحم و سخت است که موجب خونریزی و درد دلهای عاشقانی شده که از جدایی رنج میبرند.
هوش مصنوعی: کسی که بتواند مانند نوح بر کشتی آسمانی بخندد و از دل و چشمش غم و اندوهی نداشته باشد، امشب وجود ندارد. او دلی شاداب و دور از غم ندارد و دلتنگیهایش را با خود دارد.
هوش مصنوعی: در این مسیر، پای انسانی به اندازهٔ دویست قافله خون آلوده شده است؛ این شخص، تنها نگران همسایهٔ مژگانش است که سایهاش را میبیند و از آن گلهمند است.
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به جست و جوی معشوق و آرزوی رسیدن به او اشاره دارد. شخص در تلاش است که برای رسیدن به هدفش، قدمی بردارد و احساس میکند که به خاطر محدودیتهای موجود در مسیر، با مشکلاتی مواجه است. او از تنگی میدان و شرایط سختی که در آن قرار دارد، ناراضی است و از این بابت گلهمند است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از دوست بهر چیز چرا بایدت آزرد؟
کین عیش چنین باشد گه شادی و گه درد
گر خوار کند مهتر، خواری نکند عیب
چون بازنوازد، شود آن داغ جفا سرد
صد نیک به یک بد نتوان کرد فراموش
[...]
از دوست به هر چیز چرا بایدت آزرد
کین عیش چنین باشد گه شادی و گه درد
گر خوار کند مهتر خواری نکند عیب
چون باز نوازد شود آن داغ جفا سرد
صد نیک به یک بد نتوان کرد فراموش
[...]
از دوست بهر چیز چرا بایدت آزرد
کین عشق چنین باشد گه شادی گه درد
گر خوار کند مهتر خواری نبود عیب
گر باز نوازد شود آن داغ جفاسرد
صد نیک بیک بد نتوان کرد فراموش
[...]
نیک و بد چون همی بباید مرد
خنک آن کس که گوی نیکی برد
مقصود ز عمرم همه سوزست و غم و درد
شادم که غم عشق تو ما را بسرآورد
هر عاشق بیدل که شود کشته بعشقش
نامرد بود هرکه نگوید که توئی مرد
درمان دل از هرکه بجستیم همی گفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.