گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۴ - در تحسر و تالم از مرگ کافی افدین عمربن عثمان عموی خود گوید

 

راه نفسم بسته شد از آه جگر تابکو هم نفسی تا نفسی رانم ازین باب
از هم نفسان نیست مرا روزی ازیراکدر روزن من هم نرود صورت مهتاب
بی هم نفسی خوش نتوان زیست به گیتیبی‌دست شناور نتوان رست ز غرقاب
امید وفا دارم و هیهات که امروزدر گوهر آدم بود این گوهر نایاب
جز ناله کسی همدم من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹

 

دیشب خبرت هست که در مجلس اصحابتا روز نخفتیم من و شمع جگرتاب
از دست دل سوخته و دیده خونباریک لحظه نبودیم جدا ز آتش و از آب
من در نظرش سوختمی ز آتش سینهو او ساختی از بهر من سوخته جلاب
از بسکه فشاندیم در از چشم گهرریزشد صحن گلستان صدف لؤلؤی خوشاب
در پاش فکندم سرشوریده از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

ملک‌الشعرای بهار » غزلیات » شمارهٔ ۹

 

جز روی تو کافروخته گردد ز می ناب
آتش که شنیده ‌است که روشن شود از آب
شنگرف دو رخسار تو آمیخته با سیم
سیم تو ز دو دیده‌ام انگیخته سیماب
سیماب اگرم بارد به رخ عجبی نیست
سیماب روان شیفته باشد به زر ناب
دو چشم و جبین تو در آن زلف چه باشد؟
دو نرگس نو ساخته اندر شب مهتاب
گربوسه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

کسایی » دیوان اشعار » تف و تاب

 

از بهر که بایدت بدین سان شبگیر
وز بهر چه بایدت بدینسان تف و تاب ؟


متن کامل شعر را ببینید ...

کسایی