گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۵

 

ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زنزخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن
گر تخت نهی ما را بر سینه دریا نهور دار زنی ما را بر گنبد اعظم زن
ازواج موافق را شربت ده و دم دم دهامشاج منافق را درهم زن و برهم زن
اکسیر لدنی را بر خاطر جامد نهمخمور یتیمی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۷

 

ای یار مقامر دل پیش آی و دمی کم زنزخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن
در پاکی و بی‌باکی جانا چو سراندارانچون کم زدی اندر دم آن کمزده را کم زن
اشغال دو عالم را در مجلس قلاشانچون زلف نکورویان بر هم نه و بر هم زن
در چارسوی عنصر صد قافلهٔ غم هستیک نعره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳

 

گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زنچون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن
هم نکتهٔ وحدت را با شاهد یکتاگوهم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن
هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشاهم دست تمنا را بر گیسوی پر خم زن
هم جلوهٔ ساقی را در جام بلورین بینهم بادهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » با نشئه درویشی در ساز و دمادم زن

 

با نشئه درویشی در ساز و دمادم زن

چون پخته شوی خود را بر سلطنت جم زن

گفتند جهان ما آیا بتو می سازد

گفتم که نمی سازد گفتند که برهم زن

در میکده ها دیدم شایسته حریفی نیست

با رستم دستان زن با مغبچه ها کم زن

ای لاله صحرائی تنها نتوانی سوخت

این داغ جگر تابی بر سینه آدم زن

تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری