گنجور

 
جیحون یزدی

ای ترک جفاپیشه لختی به وفا دم زن

بگشای ز ابرو چین بر طرّهٔ پر خم زن

چون خط سیه کارت بر چهر سپیدت رست

با زلف بگو زین پس رو حلقه ماتم زن

گر هر که ترا جویاست بر کشتن او کوشی

یکباره ز خشم آتش بر خلق دو عالم زن

تا زلف چو شیطانت بر آن رخ چون خلد است

از گندم خال خویش راه دل آدم زن

از عشوه شکرخندی بر خاک شهیدان کن

وآنگاه دم از معجز چون عیسی مریم زن

یک سلسله عاقل را دیوانه اگر خواهی

زلفین مسلسل را شوخی کن و برهم زن

گویی غزل ار روزی بر سبکِ سنایی گو

ور پنجه زنی جیحون در پنجهٔ رستم زن

 
 
 
زنده‌رود
سنایی

ای یار مقامر دل پیش آی و دمی کم زن

زخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن

در پاکی و بی‌باکی جانا چو سراندازان

چون کم زدی اندر دم آن کمزده را کم زن

اشغال دو عالم را در مجلس قلاشان

[...]

مولانا

ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زن

زخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن

گر تخت نهی ما را بر سینه دریا نه

ور دار زنی ما را بر گنبد اعظم زن

ازواج موافق را شربت ده و دم دم ده

[...]

نظیری نیشابوری

مردانه قماری کن دستی به دو عالم زن

خصلی که نهی پر نه نقشی که زنی کم زن

هر دم چو فلک لعبی از پرده برون آری

این شعبده یک سو نه وین معرکه برهم زن

گر مهر نهی بر دل از شوق پیاپی نه

[...]

آشفتهٔ شیرازی

تا چند حدیث از جم روجام دمادم زن

جامی کش و پشت پا بر مملکت جم زن

منت زملک بیجاست کز عشق بود خالی

جهدی کن و دست و دل بر دامن آدم زن

اول علم تجرید بر گنبد گردون کش

[...]

ساغر کنگاوری

جانا نفسی آخر از آتش دل دم زن

یک شعله از این آتش بر عالم و آدم زن

از سوز جگر دل را آتشکده غم کن

بر آتش دل آبی از اشک دمادم زن

رخت از دو جهان برکن در ساحت عشق افکن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه