گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۳

 

از دل به دل برادر گویند روزنیستروزن مگیر گیر که سوراخ سوزنیست
هر کس که غافل آمد از این روزن ضمیرگر فاضل زمانه بود گول و کودنیست
زان روزنه نظر کن در خانه جلیسبنگر که ظلمت است در او یا که روشنیست
گر روشن است و بر تو زند برق روشنشمی‌دان که کان لعل و عقیق است و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷

 

نشنیده‌ای که زیر چناری کدو بنیبر رست و بردوید برو بر به روز بیست؟
پرسید از آن چنار که «تو چند ساله‌ای؟»گفتا «دویست باشد و اکنون زیادتی است»
خندید ازو کدو که «من از تو به بیست روزبر تر شدم بگو تو که این کاهلی ز چیست»
او را چنار گفت که «امروز ای کدوبا تو مرا هنوز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۰۲ - مناظرهٔ بوتهٔ کدو با درخت چنار

 

نشنیده‌ای که زیر چناری کدو بنیبرجست و بر دوید برو بر به روز بیست
پرسید از چنار که تو چند روزه‌ایگفتا چنار عمر من افزون‌تر از دویست
گفتا به بیست روز من از تو فزون شدماین کاهلی بگوی که آخر ز بهر چیست
گفتا چنار نیست مرا با تو هیچ جنگکاکنون نه روز جنگ و نه هنگام داوریست
فردا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۶

 

مقبول نیست طاعت هر کس شکسته نیست
استاده را ثواب نماز نشسته نیست
چون سرو اگر چه ریشه من در ته گل است
پیوند من ز عالم بالا گسسته نیست
دایم به یک قرار بود بیقراریم
بیطاقتی سپند مرا جسته جسته نیست
با قامت دو تا نتوان خواب امن کرد
آسودگی به سایه طاق شکسته نیست
از قدر حاجت است توقع ترا یاد
ورنه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۵

 

سر رشته امید ز رحمت گسسته نیست
تا لب گشاده است در توبه بسته نیست
گر محتسب شکست خم میفروش را
دست دعای باده پرستان شکسته نیست
نتوان مرا دگر به فسون رام خویش کرد
مرغ ز دام جسته من چشم بسته است
چون نوبت نگاه رسد خسته می شود
چشمت که در شکستن دل هیچ خسته نیست
بنمای یوسفی که درین قحط […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۶

 

من کیستم که این غم تو با چو من کسی ست
طوفان آتشی چه به دنباله خسی ست
خود را ببین در آینه و انصاف ما بده
کز چون تویی جدا شدن اندازه کسی ست
گر زانکه باد هجر مرا برد همچو خس
زینسان به خاک کوی تو خاشاک و خس بسی است
ای باد، چون رسد همه را زو زکوة […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی