گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱

 

روز وداع گریه نه در حد دیده بودتوفان اشک تا به گریبان رسیده بود
نزدیک بود کز غم من ناله برکشداز دور هر که نالهٔ زارم شنیده بود
دیدی که: چون به خون دلم تیغ برکشید؟آن کس که جان بخوش دلش پروریده بود
آن سست عهد سرکش بدمهر سنگدلما را به هیچ داد، که ارزان خریده بود
چون مرغ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۹

 

زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بود
نقش تو در سراچه دل بر کشیده بود
از سایه پر مگس آزرده شد رخت
بهر شکر مگر سوی آن لب پریده بود
رخسار زرد عاشق آن رخ به زر خرید
او خود چو بندگان دگر زر خریده بود
یوسف بین و حسن مبین کارد در میان
آن تیغ غمزه بود که کفها بریده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۸

 

گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود
عیش مکن به ناله که کژدم گزیده بود
هر نیش غم که خورد دل خسته آن همه
از غمزه نو دید که در خواب دیده بود
عاشق ز چشم شوخ و چشم وفا نداشت
بودش طمع بزلف تو آن هم بریده بود
بر لب خطت نوشته یاقوت خوانده اند
آن خال نقطه از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی