گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱

 

عیسی لبی و مرده دلم در برابرتچون تخم پیله زنده شوم باز دربرت
چون شمع ریزم از مژه سیلاب آتشینز آن لب که آتش است و عسل می‌دهد برت
گر خود مگس شوم ننشینم بر آن عسلترسم ز نیش چشم چو زنبور کافرت
یاقوت هست زادهٔ خورشید نی مگویخورشید هست زادهٔ یاقوت احمرت
خون ریز ماست غمزهٔ جادوت پس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۷

 

ای آفتاب تافته از روی انورت
وی کوفته نبات ز لعل چو شکرت
شکل صنوبر قد تو چون پدید شد
بشکفت سرو از قد همچون صنوبرت
خواهد که بوی تو بکشد باد صبح، اگر
باید نسیمی از سر زلف معنبرت
موی تو سر به سر همه مشک است و هر دمی
از نافه پوست باز کند مشک اذفرت
ای کوه حلم،حلم ترا چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۲۷ - زبان حال حضرت زینب(ع)

 

ای بی‌کفن فدای تو جسم اطهرت
زینب شو فدایی ببریده حنجرت
ای کاش خواهر تو نمی‌دید اینچنین
بر نوک نی سر تو و صدپاره پیکرت
آوردی ام به کرب و بلا بی‌کس و غریب
خوش می‌کنی غریب نوازی ز خواهرت
بردار سر ز خهاک و بپرس از من فکار
کای زینب ستمزده، کو کهنه معجرت
شمر این قدر نداشت مروت که بعد قتل
بیرون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی