گنجور

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مدح حاجی اسدالله خان شیرازی

 

دوشینه چون‌کشید شه زنگ لشکرا

سلطان روم را ز سر افتاد افسرا

باز سفید روز بپرید از آشیان

زاغ شب سیاه بگسترد شهپرا

تاریک شد سپهر چو ظلمات وندرو

تا زان ستاره چون به سیاهی سکندرا

چونان شبی درازکه پنداشتی قضا

یکره بریده نافش با روز محشرا

افروخت چهره زین تل خاکستری سهیل

چون از درون تودهٔ خاکستر اخگرا

گفتی فرشته است به بالای اهرمن

روشن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی