ای با، قدم حدوث وجود تو همسرا
وی صادر نُخست تویی اصل مصدرا
بالله پس از خدا، تو خداوند عالمی
نه غالی ام ترا و نه منکر، به داورا
در حیرتم خدا، به چه می شد شناخته
گر شخص کامل تو نبودیش مظهرا
بالله که واجب است وجود تو در جهان
ورنه چگونه گشتی واجب مصوّرا
هم دست کردگاری و هم روی کردگار
هم سرّ کردگاری و هم روی داورا
در تیغ آبدار تو هست آتشی نهان
کان را، کسی نداند جز عمرو کافرا
دارد کتاب فضل تو چندین هزار، باب
یک باب از آن بیان شده در باب خیبرا
وصف تو نیست رجعت خورشید ز آسمان
مدح تو، نی دریدن در، مهد اژدرا
با، یک اشاره شیر فلک بردری زهم
زیر و زبر کنی به هم این چرخ چنبرا
حکم قضا، به امر و رضای تو برقرار
کار قَدر، به حکم تو گردد مقدّرا
بی حکم تو نمیرد، یک نفس در جهان
بی امر تو نزاید، یک طفل مادرا
بی اذن تو نبارد، یک قطره بر زمین
بی رأی تو نیاید از بحر گوهرا
بی لطف تو نروید، یک گل ز گلستان
بی مهر تو نباشد در باغ ضیمرا
بی امر تو نریزد، یک برگ از درخت
بی حکم تو نخیزد یکمو به پیکرا
بی یاد تو نجنبد، جنبنده یی ز جا
بی قهر تو نسوزد سوزنده اخگرا
یک شمه یی ز خُلق تو هر هشت باغ خُلد
یک ذرّه یی ز مهر تو هر هفت اخترا
یا مظهرالعجایب و یا مرتضی علی
خواندن ترا، به یاری از هر چه بهترا
هستم دخیل قنبرت ای شاه لافتی
فریادرس تو ما را، فضلاً لقنبرا
شاها امیدوار چنانم که خوانی ام
از سلک چاکران غلامان این درا
گر شعر من قبول تو افتد، مرا رسد
فخر ار، کنم به اهل دو عالم سراسرا
به به چه خوش بود، که بخوانند دوستان
این شعر را، پس از من تا روز محشرا
کز، زنگ قنبر آید و هم از حَبش بلا
از روم هم مُهیب و «وفایی» ز شوشترا
دانم که این نه حدّ من است و نه جای من
لیکن اگر تو خواهی از اینم فزونترا
بعد از ثنا، به یاد من آمد حسین تو
آن تشنه لب شهید، به خون غرقه پیکرا
لب تشنه بود، بر لب آب فُرات و بود
آب فرات یکسره اش مهر مادرا
بی کس حسین، غریب حسین، بینوا حسین
نه مادرش بسر، نه پسر، نی برادرا
امّا برادرش سرو دستش ز تن جدا
عبّاس تشنه کام علمدار لشگرا
امّا پسر که بود، شبیه پیمبرا
شد پاره پاره از دم شمشیر و خنجرا
کردند تشنه لب همه اصحاب او شهید
از کوچک و بزرگ چه اکبر چه اصغرا
اموالشان تمام به تاراج کینه رفت
از گوهر و لباس و زر و زیب و زیورا
زینب کجا و مجلس آل زنا کجا
زینب کجا و بزم یزید ستمگرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن اشعاری است که به مدح و توصیف شخصیت بزرگی پرداخته شده و در آن از نکاتی چون وجود و مقام او، آثار و فضایلش صحبت به میان آمده است. شاعر با نگاهی عمیق به ویژگیهای این فرد، تأثیر او را در جهان و زندگی انسانها نشان میدهد. سپس به واقعه عاشورا و مصائب امام حسین (ع) اشاره میکند و به تشنگی و مظلومیت او و یارانش در کربلا میپردازد. در نهایت، شاعر به یاد زینب (س) و تفاوت میان وضعیت او و مجالس ستمگران یزید اشاره میکند و زیبایی شعر را در وفاداری به حقیقت و مظلومیت نشان میدهد.
هوش مصنوعی: تو هستی که با آمدن و پیدایش وجودت، همه چیز آغاز میشود و تو همان منبع و اصل هستی.
هوش مصنوعی: به خدا قسم، پس از خدا، تو پروردگار جهانی. نه من میتوانم تو را افراطی بخوانم و نه میتوانم انکار کنم، ای داور.
هوش مصنوعی: در شگفتم خدا، چگونه ممکن است کسی که به کمال رسیده را بشناسد، در حالی که او وجودی ندارد که نماد باشد؟
هوش مصنوعی: به خدا قسم، وجود تو در این دنیا لازم و ضروری است، وگرنه چگونه میتوانی به صورت لازم و ضروری درآمدهای؟
هوش مصنوعی: این بیت به ارتباط و همبستگی میان خالق و مخلوق اشاره دارد. به نوعی، هنرمند و هنر، هر دو نمایانگر وجود خالق هستند. همچنین به راز و رمز آفرینش و حضور خداوند در آفرینش نیز اشاره میکند.
هوش مصنوعی: شما در تیغ تیز و شفاف خود آتش پنهانی دارید که هیچکس جز عمرو کافر از آن آگاه نیست.
هوش مصنوعی: کتاب فضل و خوبیهای تو به اندازهی زیادی است، اما تنها یک بخش از آن در مورد خیبر بیان شده است.
هوش مصنوعی: مدح و ستایش تو به اندازهای بزرگ و والاست که بازگشت خورشید از آسمان نمیتواند آن را توصیف کند، مثل این که بخواهد از مهد اژدها عبور کند.
هوش مصنوعی: با یک اشاره، میتوانی سرنوشت را تغییر دهی و این دنیا را به هم بریزی.
هوش مصنوعی: سرنوشت و تقدیر بر اساس اراده و رضایت تو شکل میگیرد، و امور به فرمان تو تعیین میشوند.
هوش مصنوعی: بدون فرمان تو، هیچ چیزی در این دنیا نمیمیرد و هیچ نوزادی بدون اجازه تو به دنیا نمیآید.
هوش مصنوعی: بیاجازه تو حتی یک قطره باران به زمین نمیریزد و بدون نظر تو، هیچ چیز از دریا به دست نمیآید.
هوش مصنوعی: هیچ گلی در باغ بیمهر تو رشد نمیکند و بدون محبت تو، چیزی در این گلستان نخواهد بود.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی بدون اراده و فرمان تو به وقوع نمیپیوندد، حتی یک برگ از درخت نمیافتد و چیزی از جایی بلند نمیشود مگر به خواست تو.
هوش مصنوعی: بدون یاد تو، هیچ جنبندهای برای حرکت نمیکند و بدون خشم تو، هیچ آتشی نمیسوزد.
هوش مصنوعی: خیلی کم از زیبایی و سیرت تو حاضر است که تمامی باغهای بهشت را در بر بگیرد و همچنین تنها ذرهای از محبت و عشق تو میتواند تمام آسمانها را پر کند.
هوش مصنوعی: یا مظهر شگفتیها، یا علی مرتضی، تو را میخوانم تا به من یاری رسانی و به هر چیز بهتر کمک کنی.
هوش مصنوعی: من در حرم تو پناه میآورم، ای پادشاه بزرگ، و از تو میخواهم که ما را یاری کنی.
هوش مصنوعی: ای پادشاه، من به قدری امیدوارم که مانند غلامان و چاکران نزد تو باشم و تو مرا بخوانی.
هوش مصنوعی: اگر شعر من مورد پسند تو قرار گیرد، به من افتخار خواهد رسید و من میتوانم به جاه و مقام اهل دنیا و آخرت ببالم.
هوش مصنوعی: چه خوب است که دوستانم این شعر را بعد از من بخوانند و تا روز قیامت به یاد من باشند.
هوش مصنوعی: از زنگ قنبر صدایی به گوش میرسد و از حبش نیز سختی و رنجی میآید، همچنین از روم هراسناک است و «وفایی» از شوشترا نیز وجود دارد.
هوش مصنوعی: میدانم که این شرایط و موقعیت، نه برای من مناسب است و نه به من مربوط میشود، اما اگر تو بخواهی، میتوانم بیشتر از اینها برایت ارائه دهم.
هوش مصنوعی: پس از ذکر مدح و ستایش، به یاد من آمد که حسین، آن شهید تشنه لب، با پیکری غرق در خون بود.
هوش مصنوعی: شخصی که تشنه است، در کنار رودخانه فرات قرار دارد، و آب فرات به طور کامل یادآور محبت و عشق مادرش برای اوست.
هوش مصنوعی: حسین بیکس و غریب و درمانده است؛ نه مادری برای اوست، نه پسری، و نه برادرانی در کنارش.
هوش مصنوعی: برادرش عباس، علمدار سپاه، با دستهای بریده و تشنه در میدان جنگ به سوی دشمن میشتابد.
هوش مصنوعی: نوجوانی که به دنیا آمد، مانند پیامبر شد و در نبرد جان خود را با تجاوزات شمشیر و خنجر از دست داد.
هوش مصنوعی: تمام یاران او، چه کوچک و چه بزرگ، همگی تشنه لب شهید شدند. این مصیبت شامل هر دو گروه، یعنی اکبر و اصغر، بود.
هوش مصنوعی: همه داراییهای آنها به خاطر کینه و دشمنی به یغما رفت؛ از جمله جواهرات، لباسها، طلا و زیورآلات.
هوش مصنوعی: زینب کجا و مجلس خانواده زنا کجا، زینب کجا و محفل یزید ستمگر کجا.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فدیتک یا ذا الوحی آیاته تتری
تفسرها سرا و تکنی به جهرا
و انشرت امواتا و احییتهم بها
فدیتک ما ادریک بالامر ما ادری
فعادوا سکاری فی صفاتک کلهم
[...]
ساقی پیاله داد به چنگ هوس مرا
مطرب چو نی نواخت به تار نفس را
در کاروان شوق ز تنهاروان شدم
از راه برد بس که فغان جرس مرا
لب بسته ام ز شکوه بیداد روزگار
[...]
این هفت توی گنبد و این ششدری سرا
از شیب و از فراز فرو دیدم و فرا
دوشینه چونکشید شه زنگ لشکرا
سلطان روم را ز سر افتاد افسرا
باز سفید روز بپرید از آشیان
زاغ شب سیاه بگسترد شهپرا
تاریک شد سپهر چو ظلمات وندرو
[...]
ساقی بریز باده مرا، هی به ساغرا
هی شعله زن به جانم وهی بر دل آذرا
زان باده یی که خورد از آن باده جبرئیل
تا شد امین وحی خداوند اکبرا
زان باده یی که آدم از آن توبه اش قبول
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.