گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷

 

از زلف هر کجا گرهی برگشاده‌ایبر هر دلی هزار گره برنهاده‌ای
در روی من ز غمزه کمان‌ها کشیده‌ایبر جان من ز طره کمین‌ها گشاده‌ای
بر هرچه در زمانه سواری به نیکوئیالا بر وفا و مهر کز این دو پیاده‌ای
گفتی جفا نه کار من است ای سلیم دلتو خود ز مادر از پی این کار زاده‌ای
دیدی که دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۹۰۲

 

ای سرو راستین که کله کج نهاده ای
دی تازه گل که پرده ز عارض گشاده ای
از جنس آب و خاک نیی از چه گوهری
وز نوع جن و انس نیی وز که زاده ای
نازک تری ز برگ سمن ور نه گفتمی
بر شکل سرو ریخته از سیم ساده ای
وصف تو را چنانکه تویی چون کنم خیال
کز هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۶

 

من کیستم به دوزخ هجران فتاده‌ای

وز جرم عشق دل به عقوبت نهاده‌ای

تشریف وصل در بر اغیار دیده‌ای

با دل قرار فرقت دل دار داده‌ای

از جوی یار بر سر آتش نشسته‌ای

وز رشگ غیر بر در غیرت ستاده‌ای

پا از ره سلامت دوران کشیده‌ای

بر خورد در ملامت مردم گشاده‌ای

در شاه راه جور کشی پر تحملی

در وادی وفا طلبی کم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۵۵

 

ای بار نازنین مگر از فتنه زاده ای
کامروز چشم فتنه گری بر گشاده ای
در ملک حسن خسرو و خوبان نونی ولیک
داد مرا نو از لب شیرین نداده ای
هستند در زمان تو خوبان گلعذار
لیکن از این میانه تو زیبا فتاده ای
چون آفتاب بر همه روشن شد آنکه تو
از حسن و لطف از مه تابان زیاده ای
از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی