گنجور

شعرهای با وزن «مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)» و حروف قافیهٔ «ی»

 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۷

 

از روی تو فروزد شمع سرای عیسی

وز عارض تو خیزد نور شب تجلی

ای صید دام حسنت شیران روز میدان

وی مست جام عشقت مردان راه معنی

آتش پرست رویت جان هزار زردشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۳۷ - به یکی از وکلای مجلس

 

ای سید عراقی شغلی دگر نداری

یا دخلکی تراشی یا پولکی درآری

وانجاکه‌دخلکی‌نیست‌آری‌خلاف اگرچه

سیییایتیال ایایلای ی یا

بیچاره‌ای به هر کار جز کار چاپلوسی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۴۳۴

 

شاها به خدمت آمد فرخنده مهرگانی

وز فرخی و شادی آورد کاروانی

گر جشن مهرگان نیست امروز پس چه باشد

از عدل توست ما را امروز مهرگانی

دیدار توست ما را روشن چو آفتابی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۴۳۵

 

فرخنده باد و میمون بر شاه عیدِ اَضحی

سلطان جلال دولت خسرو معزّ دنیی

شاهی که بنده دارد افزون ز صدهزاران

هر یک به جاه و حشمت چون‌ کیقباد و کسری

شاهی که شخص دشمن پاره شود ز تیغش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۶۹

 

ای بوده با تو ما را خویشی و آشنائی

با آشنای خویشت تا چند بی وفائی

دل میدهد گواهی کز ما دلت ملول است

آری تو راست فرمان باری تو جان مائی

ما بنده ایم و عاجز تو حاکمی و سلطان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۱

 

اکنون که نیست ما را با دوستان وصالی

با وصل را ثباتی با عمر را زوالی

پیوند تن نخواهد جانم به هیچ حالی

گر بی تو دیدهام را میلی بود به رویی

از بهردوست خواهم هم جان و هم جهان را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی