گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۸۲

 

نارسته می توان دید از زیر پوست خطتچون نامه یی که کاتب سوی برون بخواند
ای دل سپاس دار که گردوست جور کرداز بخت نامساعد من بود ازو نبود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۸۵

 

چون خُلد شد خراسان با شادی مُخلٌد
از شاه با سعادت محمودِ بن محمد
شاهی که بود خواهد تا دامن قیامت
هم ملک او مُهَنّا هم بخت او مؤیّد
شاهی که در سخاوت صد خسروست تنها
شاهی‌که در شجاعت صد لشکرست مفرد
از بهر افسر او زاید ز آب لؤلؤ
وز بهر ساغر او خیزد ز خاک عَسجَد
لعل و زَبَرجَد از کان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

ظهیر فاریابی » ملمعات » شمارهٔ ۲

 

یا مَن حَویَ المَعالی بالصَارمِ المُهَند
لِلعالَمینَ مِنه ضَلَّ النَعیمُ سَرمد
ای بر فراز گردون قدرت نهاده مسند
برخور ز ملک باقی و ز دولت مخلد
قَاضَت عَلَی البرا یا مِن کفّکَ العَطایا
کَفَّت ید الرزایا عَن جندک المُجنَد
فرمانروای عالم مقصود نسل آدم
شاهنشه معظم بوبکربن محمد


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۱

 

سروسهی به بستان گر سالها برآید
با قد دلربایان در حسن بر نیاید
صوفی ز ما بیاموز آئین عشقبازی
کز زاهد ریای این کار کمتر آبد
آن زلف عنبر افشان پیوسته باد درهم
کو از سیاهکاری سر در رخ تو سابد
آن زلف عنبر افشان پیوسته باد درهم
بادی و در تن ما جانی دگر فزاید
ای دل ز جام محنت چندان مباش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۸

 

به با رخ تو خود را بوجه می ستای
این نام حسن بروی بر عکس می نماید
د ای گل چه می گشانی پیش من این ورقها
گر ناز و شیوه نبود زینها چه می گشاید
درویش کوی خود را مرسوم غم رسانی
گفتی نشاید اما این بخل هم نشابد
دل فال زد برندی نام قدت بر آمد
کار صواب باشد هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی