گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)» و حروف قافیهٔ «ست»

 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۱

 

دیر آمدی ای نگار سرمست

زودت ندهیم دامن از دست

بر آتش عشقت آب تدبیر

چندان که زدیم بازننشست

از روی تو سر نمی‌توان تافت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱

 

مفشان سر زلف خویش سرمست

دستی بر نه که رفتم از دست

دریاب مرا که طاقتم نیست

انصاف بده که جای آن هست

تا نرگس مست تو بدیدم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳

 

زان چشم پر از خمار سرمست

پر خون دارم دو دیده پیوست

اندر عجبم که چشم آن ماه

ناخورده شراب چون شود مست

یا بر دل خسته چون زند تیر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳

 

ای ساقی می بیار پیوست

کان یار عزیز توبه بشکست

برخاست ز جای زهد و دعوی

در میکده با نگار بنشست

بنهاد ز سر ریا و طامات

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹

 

آن کز می خواجگی است سرمست

بر وی نزنند عاقلان دست

بی‌آنکه کسی فکند او را

از پایهٔ خود فرو فتد پست

مرغی که تواش همای خوانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۳

 

نه همت من به پایه راضی است

نه پایه سزای همتم هست

یارب چو ز همت و ز پایه

نگشاید کار و نگذرد دست

یا پایه چو همتم برافراز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۵

 

گیرم که دل درست ما نیست

آخر نام درست ما هست

خاقانی را اگر سفیهی

هنگام جدل زبان فروبست

این هم ز عجایب خواص است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳

 

ساقی قدحی شراب در دست

آمد ز شراب خانه سرمست

آن توبهٔ نادرست ما را

همچون سر زلف خویش بشکست

از مجلسیان خروش برخاست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱

 

آمد ز درم نگار سرمست

رندانه و جام باده بر دست

صد فتنه ز هر کنار برخاست

او مست در این میانه بنشست

لب را بنهاد بر لب ما

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳

 

همسایهٔ حضرت شریف است

گر سایه لطیف یا کثیف است

انسان کبیر صورت اوست

دریاب که معنی لطیف است

گر روح مدبرش بدانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵

 

درد دل ما دوای جان است

رنج غم او شفای جان است

یک جرعه ز دُرد درد جانان

والله که دوصد بهای جان است

ساقی قدحی به عاشقان ده

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶

 

میخانه سرای عاشقان است

خود خلوت خاص عاشقانست

عالم بدن است و عشق جانان

جان است که در بدن روانست

عشقست که عاشق است و معشوق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷

 

ما را چو ز عشق راحتی هست

از هر دو جهان فراغتی هست

از عشق هزار شکر داریم

از عقل ولی شکایتی هست

چه قدر عمل چه جای علم است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » قطعات » قطعهٔ شمارهٔ ۱۵

 

کفر سر زلف بت به دست آر

کایمان محققانه این است

گفتم که ز باده توبه کردم

مشنو که مرا نشانه این است

مائیم مدام در خرابات

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۴

 

چشمم که بر روی تو فتاده ست

بر آفت خود نظر نهاده ست

راهیست برای بردن جان

ابروی کجت میان گشاده ست

خط تو درونه مرا سوخت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۵

 

هر دل که ز مهر غرق نورست

با دوست همیشه در حضورست

از هستی خود چو گشت مستور

مستوری او همه ظهورست

دیرست که قالب محبت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۶

 

بر یادِ صبوحیانِ سر مست

خواهم سر و پایِ توبه بشکست

ما آدمی ایم و رختِ توبه

باری ست که بر خران توان بست

سرمایۀ پاک باز خمرست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳

 

ترکم زمی مغانه سرمست

می‌آمد و عقل رفته از دست

مخمور ز باده چشم جادو

شوریده ز باد زلف چون شست

در باره سوار بود چون دید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵

 

ابروی خوشت که ماه عید است

انگشت نمای اهل دید است

از روی تو عید عاشقان را

صبحی به مبارکی دمیده ست

هر سال یکی ست عید روزه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی