گنجور

قطران تبریزی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۱۱

 

ای شهریار یار تو بس کردگار تو

اندیشه نیست گر نبود خلق یار تو

تو دستگیر خلقی واو دستگیر تو

تو گوش دار خلقی و او گوش دار تو

ایزد ترا ز خلق جهان اختیار کرد

[...]

قطران تبریزی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۷۴ - در مدح

 

ای اختیار عالم در اختیار تو

وی پیشوای ملک و ملک پیشکار تو

بر آسمان دولت قطب کفایتی

بسته مدار مملکت اندر قرار تو

خورشید گشت همت گردون فروز تو

[...]

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۷۷ - ستایشگری

 

ای شیر رزم شیر شکاری شکار تو

بادا شکار شیران همواره کار تو

در بیشه نره شیر ژیان را قرار نیست

از ذوالفقار شیر کش بی قرار تو

کردند ذوالفقار تو را بی قرار نام

[...]

مسعود سعد سلمان
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۴۲۶

 

ای روزگار ساخته آموزگار تو

روز جهان برآمده در روزگار تو

تو شهریار و خسرو خلق زمانه‌ای

واندر زمانه نیست کسی شهریار تو

کار زمانه ساخته کردی به عدل خویش

[...]

امیر معزی
 

وطواط » ترکیبات » شمارهٔ ۳ - هم در مدح اتسز گوید

 

ای آنکه از کمال تو در روزگار تو

همچون بهشت گشته بلاد و دیار تو

انصاف کی بود که کشد جور روزگار

مداح پایگاه تو در روزگار تو ؟

بازی کزو شکار تو مرغی بود حقیر

[...]

وطواط
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۰۱

 

ای اختیار دین و سخا اختیار تو

تو افتخار خلق و به خود افتخار تو

حاصل شود مراد دو عالم به یک نظر

آن را که دید طلعت تو روز بار تو

ایزد گواست بر من و بر اعتقاد من

[...]

ادیب صابر
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۷۸

 

گر باده می خورم به سر من خمار تو

ور در چمن روم به دلم خارخار تو

خون شد ز نالشم جگر سنگ و همچنان

با سنگ خویشتن دل با استوار تو

از دیدن تو مست و خرابم تمام روز

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ٧١٧

 

ایدل صبور باش بر احداث روزگار

نیکو شود بصبر سرانجام کار تو

با هیچکس ز خلق خدا دشمنی مکن

تا بر مراد دوست بود روزگار تو

با حلم و با تواضع اگر همنشین شوی

[...]

ابن یمین
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۲

 

ای همچو آهوان دلم دم شکار تو

جانها فدای آهوی مردم شکار تو

تا آهوان چشم تو رفتند از نظر

چشمم سفید شد به ره انتظار تو

آهوی دشت از تو به کام و من اسیر

[...]

محتشم کاشانی
 

اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۳۰

 

رو دیده ام زگرمی بی اختیار تو

تأثیر عشق کرد مرا شرمسار تو

خضرم نوید وعده دیدار می دهد

آب بقاست خاک ره انتظار تو

راهش نظر ز دیده بیداد کرده است

[...]

اسیر شهرستانی
 

جیحون یزدی » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۳ - درتهنیت عید غدیر و منقبت حضرت امیر (ع)

 

روی سپه نگار سمن بو عذار تو

پشت سمند کاخ لئالی نگار تو

کیهان پر از در ازکف گوهر نثار تو

مانا درآستین یمین و یسار تو

جیحون یزدی
 

ترکی شیرازی » دیوان اشعار » فصل چهارم - ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۳ - هفت بند نینوایی

 

ای تشنه لب فدای تو و جسم زار تو

قربان دیدگان ز غم اشکبار تو

بطحا خراب گشت و شد آباد ملک شام

افتاد تا به کوفه ز یثرب گذار تو

لعنت به کوفیان که نکردند بر تو رحم

[...]

ترکی شیرازی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۱۴ - جواب امام علیه السلام به خواهر

 

خواهر برو برو که خدا باد یار تو

ایزد رسد به درد دل داغدار تو

خواهر برو که درد و غم از کوفه تا به شام

در هر قدم نشسته کشد انتظار تو

خواهر برو که کعب نی و چوب اشقیا

[...]

صامت بروجردی